{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سی سالْ ابر و باد و بارانْ پُشتِ سر دارم

سی سالْ ابر و باد و بارانْ پُشتِ سر دارم
برفی ست بر مویم، عزیزی در سفر دارم"*
دنیا نمی داند، نمی فهمد، که بی عشقم
از زخم تنهایی چه خونها در جگر دارم
یخ کرده قلبم زیر برف غربت اما من
در سینه ام آتشفشانی پر شرر دارم
من آن درخت پیر کنج باغ اندوهم
که زخم غم را یادگاری بر کمر دارم
هرکس مرا دیده زده زخمی به روی دل
من چشم لطف اینک فقط از یک تبر دارم
دل خسته ام دیگر، مرا باید که بندازند
من آرزوی خفتنِ جایی دگر دارم
اینجا که سی سال است جا دارم، قرارم نیست
سی سالْ ابر و باد و بارانْ پُشتِ سر دارم
دیدگاه ها (۱)

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

( last minute )

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط