P

P24🍯







-تروخدا....تروخدا بیا پایین لارا{ترسیده و میره سمتش}
&جلو نیا{داد و میره عقبتر}
-باشه....باشه ببین من وایستادم تروخدا بیا جلو {گریش میگیره}
&چرا اومدین شما که میخواستین من بمیرم شما که منو پرت کردین بیرون {گریه}
-حق...باتوعه من خیلی اشتباه کردم اما بیا پایین راجبش حرف بزنیم{ترسیده}
& بابا
-جانم جانم
&چرا...چرا...هیچ وقت منو دوست نداشتین؟
-مگه میشه من دوست نداشته باشم من عاشقتم بابایی فقط با رفتن مادرت من خیلی بهم ریختم اما نباید با فرشته کوچولوم اینکارو میکردم اما الان باید بیای پایین تروخدا
&ی...یعنی شما منو دوست دارین؟؟؟
-دارم....دارم....لارا...م...من خیلی دوست دارم:)
&واقعا؟
-معلومه بابایی دخترکم الان اروم دستتو بده به بابایی و بیا پایین خوب؟{دستشو به سمتش دراز میکنه}
&{دستشو میگیره و میاد پایین و به محض رسیدن به پایین از شدت ترس تو بغل جیمین غش میکنه}
-یا خدا لارا لارا بابایی{تند تند تکونش میکنن ضربات ارومی به صورتش میزنه}
&{هیچ واکشنی نشون نمیده}
-یا خدا
{بغلش میکنه و میبره میزارتش تو ماشین}

- بابایی خوشگلم بیدار شو دخترکم{دستشو میگیره و میبوسه}
&{تو بیهوشی هذیون میگع: نهه تروخدا منو نندازین بیرون من میترسم.....بابا....بابا تروخدا}
-الهی بمیرم برات دخترکم حتما خیلی ترسیدی {سرشو نوازش میکنه و سعی میکنه ارومش کنه}
&{آروم نمیشه و بلند تر داد میزنه و هذیون میگه}
-رسیدیم رسیدیم
{پیاده میشه و آروم لارا رو بغل میکنه و میبره بالا و میزارتش رو تخت خودش}





-الهی قربونت برم بابایی{خم میشه و سرشو میبوسه}
&{غلطی میخوره و عمیقتر خوابش میبره}
- آروم شدی بابایی خداروشکر
{چونکه لباساش خیس بود لباساشو عوض کرد و با حوله اروم موهاشو خشک کرد و به زخم دست و پاهاش پماد زد و بعدشم اروم درار کشید پیشش و کشوند تو بغلش و شروع کرد نوازش کردن سرش و بوسیدن صورتش که کم کم شروع کرد به بهوش اومدن}







&{تکون ریزی خورد و آروم آروم چشماشو باز کرد}
-{از بغلش جدا شد و نشست روبه روش} بیدار شدی بابایی هوم؟
&بابا؟{وقتی جیمین و دید رنگش از شدت ترس پرید و عقبتر رفت}
-نترس قربونت برم من بابایی باهات باهات کاری نداره
&تروخدا....تروخدا منو نزنید
-فرشته کوچولوی من قرار نیست آسیبی بهت بزنم آروم باش
&بابا
-جان دلم
& امشب هوا خیلی سرده بارونم میباره میشه اجازه بدین امشبو تو خونه بمونم فردا قول میدم صبح زود خودم میرم توروخدا التماستون میکنم
-چی داری میگی لارا چرا چرت و پرت میگی کی گفته قراره جایی بری
&مگه قرار نبست دوباره منو بندازین بیرون؟










ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

P25🍯-معلومه که نه لارا جان& آخه امشب{حرفشو جیمین قطع کرد}-دخ...

P27🍯&اوم خیلی خوشمزه شده-نوش جونت&بابا شما نمیخورین-نه دخترم...

P23🍯لارا«دست و پاهام خیلی درد میکرد اون نگهبانه خیلی بد پرتم...

P2۲🍯your beautiful writer🎀: چند هفته گذشت و حال لارا روز به ...

P23🍯-تروخدا....تروخدا بیا پایین لارا{ترسیده و میره سمتش}&جلو...

P30🍯شوگا=فرشته کوچولو نمیخوای کیکتو ببری؟-راست میگه بابایی &...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط