{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P25🍯






-معلومه که نه لارا جان
& آخه امشب{حرفشو جیمین قطع کرد}
-دخترک لارا جان من...من واقعا خیلی خیلی شرمندتم من چند ساعت پیش که اومدم خونه قبل از اینکه بیام بار بودم میدونم نباید اینکارو میکردم اما....مست کردم{سرشو میندازه پایین و شرمنده میگه}وقتی که اومدم خونه نمیدونستم دارم چیکار میکنم اصلا نمیدونستم کجام دارم چیکار میکنم من واقعا نفهمیدم با تو چیکار کردم و یه لحظه کنترل خودمو از دست دادم و انداختمت بیرون من...من حتی وقتی نصفه شب دوباره بیدار شدم و خواستم بیام پیشت یادم نبود چیکار کردم باهات وقتی یادم افتاد چه غلطی کردم سریع شروع کردم گشتن به دنبالت {گریه}
&بابا
-بله
& چرا....چرا منو اونطوری از خونه پرت کردین بیرون من...من...خیلی ترسیدم چرا....اخه چرا{گریه و با حرص ضربات ارومی به سینه جیمین میزنه}
-حق با توعه حق باتوعه من...من خیلی اشتباه کردم حتی اگه منو نبخشی هم حق داری دخترم اما...اما من واقعا خیلی پشیمون خیلی خیلی
&وقتی که انداختینم بیرون با خودم گفتم شما عصبی بودین حتما اگه در برنم درو برام باز میکنید و میزارین بیام تو اما وقتی اون نگهبان منو چنتا کوچه اون ور تر پرت کرد رو زمین خیلی ترسیدم نمیدونستم کجا برم نمیدونستم چیکار کنم{گریه}
-من...من واقعا نمیدونم چی بگم هر چی بگی حق داری قشنگم اما من واقعا پشیمونم و ازت فقط یه فریت دوباره میخوام میشه؟
&قول میدین دیگه اذیتم نکیند؟
-اره قول میدم
&قول میدین دیگه سرم داد نزنید؟
-قول میدم دخترکم
&قول میدین دیگه کتکم نزنید
-اره عزیزم
&قول میدین دیگه هیچ وقت باهام دعوا نکنید
-اره خوشگلم
&قول میدین دیگه هیچ وقت شب دیر نیاین خونه و منو تنها نزارین؟؟؟
-اره قول میدم دخترم قول میدم
&قول میدین دیگه نرین بار و مست نکنید؟
-اره نفسم
& باشه پس منم میبخشمتون
-واقعا؟
&اوهم
-واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم{محکم بغلش میکنه}
&بابایی؟
-جان دلم
& شما چطوری فهمیدین من کجام
-مامانت بهم گفت
&مامان بهت گفت؟؟؟
-اره مامانت اومد تو خوابم و گفت نزار لارا بمیری منم وقتی داشتم دنبالت میگشتم اول رفتم سر قبر میلا اما وقتی دیدم اونجا نیستی رودخونه هان به ذهنم رسید
&واقعا
-اوم دیگه راجب این موضوع حرف نزنیم باشه؟
&باشه
-لارا
&بله
-تو چرا اینقدر دست و پاهات زخمی شدن
&خوب وقتی شما منو رو پله ها کشیدین یکمیش اونجا زخم شد بعدشم وقتی منو محکم پرت کردین زمین
-این زخما فقط اونا نمیتونن باشن
&اره خوب وقتی شما گفتین بادیگاردتون منو دور کنه از خونه
-خوب
&منو بر داشت و برد چند کوچه پایین تر و محکم پرتم کرد پایین خیلی دردم گرفت واقعا فکر کنم سر اونه






ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

P26🍯-چی؟ الان اینو جدی میگی؟&اوهم-نگران نباش بعدا به حساب او...

ادامه پارت ۲۶¥قربان اتفاقی افتاده{ترسیده}-عوضی تو چطوری جرعت...

P24🍯-تروخدا....تروخدا بیا پایین لارا{ترسیده و میره سمتش}&جلو...

P23🍯لارا«دست و پاهام خیلی درد میکرد اون نگهبانه خیلی بد پرتم...

سلام قشنگام نمی خواستم پارت بزارم ولی دیدم گناه دارین گذاشتم...

p9دیگه روانی شده بودمنمیدونستم چجوری باید کنار بیامزنگ زدم ب...

Part:152لارا : خ....خب...البته...که لورا عزیز تره(بغض)ته : آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط