{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم


من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟


نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی‌فهمم


کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی‌دانم


نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
دیدگاه ها (۳)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

پارت اولصدای باران از پشت پنجره می اومد و خیابون تقریبا خالی...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط