{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی آغوش تو هر ثانیه جا می خواهم

توی آغوش تو هر ثانیه جا می خواهم
مثل یک آدم بی عقل تو را می خواهم

عشق من را تو بپوشی به تنت می آید
حال من خوب به عاشق شدنت می آید

روسری باز نکن خون دلم گردن توست
زندگی شیوه تب دار بغل کردن توست

زندگی چرخه پرگار تو باشد کم نیست
درد من حسرت دیدار تو باشد کم نیست

پیش تو قافیه ام راه غلط خواهد رفت
آبروی غزلم روی لبت خواهد رفت

مثل پیراهن شب باش تو را می پوشم
زندگی لذت خوبی است تو در آغوشم...

با تو هر لحظه قرار است خطا سر بزند
حرف دیدار بیفتد دل من پر پر بزند

عطر آغوش تو کافی ست که نزدیک شود
سایه ات روی تنم باشد و تاریک شود

زندگی توی همین ثانیه محدود شود
بین آغوش تو این حسرت من دود شود

مرد راهم تو اگر مقصد راهم بشوی
با تو مومن شده ام کاش گناهم بشوی
دیدگاه ها (۳)

آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنمپیشِ من باشی و بر شانه ی...

دل به دل راه ندارد , دل من تنها شددر هوای تو عزیزم , سپر ...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورمبا کوه غمت سنگ تر از سنگ صبور...

لحظه هاتو از دست نده

آقای مظلوم خداحافظ🥀💔به امیدِ دیدار اقاسیدعلی...به امیدِ دیدا...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط