{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با زدنِ آخرين نُت،نگاهت رو به استادت دادى.

با زدنِ آخرين نُت،نگاهت رو به استادت دادى.
مردِ بزرگتر،درحالى كه به ديوار تكيه داده بود،به نواختنت گوش سپرده بود.
تكيه اش رو از ديوار گرفت،آروم بهت نزديك شد و درحالى كه دستهاش رو به قفسه سينه اش،گره زده بود گفت:
با لبخند سرى تكون دادى:
"خب؟جلسه پيش گفتيد اگه بتونم اين قطعه رو خوب بزنم،بهم جايزه ميديد!حالا كه از پسش براومدم،جايزه ام چيه؟"
مرد تك خنده اى كرد،از پشت به تو كه پشتِ پيانو نشسته بودى نزديك شد و آروم موهاىِ لختت رو نوازش كرد و گفت:
"كلاويه هاىِ پيانو تنها چيزىِ كه سرانگشتهام اونهار لمس كرده،چطوره كه اونها،حالا روىِ تنِ تو بشينن و اينبار به جاىِ پيانو،صداىِ خواستنىِ تورو دربيارم،كوچولو؟"
لبخند از روىِ لبهات پر كشيد.ناباور از چيزى كه شنيده بودى،بدونِ پلك زدن به نقطه اى نامعلوم زل زدى.
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁷ویو: اتهنوز پشت در ایستاده بودم....

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆¹بوی سویا سس و استیک های گریل شده کل آشپزخونه رو بردا...

لبخند قاتلپارت²⁹ویو سلیندو روز از اون اتفاق گذشته بود.اما هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

I want to love you forever part 1

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

مهمونی پارت ۶۲

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط