جین اما،زمانى كه سكوتت رو ديد نرم خنديد.بدونِ قطع كردنِ ن
جین اما،زمانى كه سكوتت رو ديد نرم خنديد.بدونِ قطع كردنِ نوازشِ موهات،آروم لب زد:
كمى به جلو متمايل شدى و دستِ مرد از روىِ موهات رو پس زدى.
از پشت ِ پيانو بلند و سمتِ مردِ بزرگتر برگشتى.بيشتر از سه سال بود كه مردِ مقابلت،استادت بود!
استادِ پيانويى كه شهرتى عجيب بخاطرِ مهارتش تو نواختن داشت!
بيشتر از دوازده سال اختلاف سنى داشتيد و اين دليلى بود براىِ پس زدنِ احساسات،درست سالِ قبل؛زمانى كه قلبت كم كم داشت باهات لجبازى و براىِ مردِ مقابلت،ميلرزيد!
جین،درحالى كه يكى از دستهاش داخلِ جيبِ شلوارِ پارچه ايش بود،دستِ ديگه اش رو بازهم به موهات رسوند.
همراه با لبخندى مهربون كه هميشه بخشى از صورتش بود،طره مويى كه مقابلِ صورتت قرار گرفته بود رو؛پشتِ گوشت زد و بعد با پشتِ دست آروم گونه ات رو نوازش كرد و با خنده،بيان كرد:
"لپات گل انداخته!"
بعد از اتمامِ جمله اش،چشم هات ترسيده كمى با ناباورى گشاد و با بلند كردنِ دستت،دستش رو پس و بعد پشتِ هردو دستت رو؛به گونه تبدارت رسوندى:
"نخير!"
كمى به جلو متمايل شدى و دستِ مرد از روىِ موهات رو پس زدى.
از پشت ِ پيانو بلند و سمتِ مردِ بزرگتر برگشتى.بيشتر از سه سال بود كه مردِ مقابلت،استادت بود!
استادِ پيانويى كه شهرتى عجيب بخاطرِ مهارتش تو نواختن داشت!
بيشتر از دوازده سال اختلاف سنى داشتيد و اين دليلى بود براىِ پس زدنِ احساسات،درست سالِ قبل؛زمانى كه قلبت كم كم داشت باهات لجبازى و براىِ مردِ مقابلت،ميلرزيد!
جین،درحالى كه يكى از دستهاش داخلِ جيبِ شلوارِ پارچه ايش بود،دستِ ديگه اش رو بازهم به موهات رسوند.
همراه با لبخندى مهربون كه هميشه بخشى از صورتش بود،طره مويى كه مقابلِ صورتت قرار گرفته بود رو؛پشتِ گوشت زد و بعد با پشتِ دست آروم گونه ات رو نوازش كرد و با خنده،بيان كرد:
"لپات گل انداخته!"
بعد از اتمامِ جمله اش،چشم هات ترسيده كمى با ناباورى گشاد و با بلند كردنِ دستت،دستش رو پس و بعد پشتِ هردو دستت رو؛به گونه تبدارت رسوندى:
"نخير!"
- ۵.۴k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط