من آدم بخشنده ا نستم نواآدم هم نستم ه حق انتخاب
"من آدمِ بخشنده اى نيستم نويا!آدمى هم نيستم كه حقِ انتخاب به كسى بده..پس ممنون و سريع باش!"
دستت رو كه پشت سرت بسته شده بود رو كشيدى تا شايد بتونى بازش كنى.
نگاهِ ناباورت رو بينِ چهره خونسردِ مردِ مقابلت چرخوندى.
تتوهاى عجيب و غريبش و زخمى كه روى صورتش داشت،باعث ميشد بيشتر از قبل ازش بترسى:
"من..من بجاى پدرم پولتون رو ميدم!"
مردِ بزرگتر ابرويى بالا انداخت.دستش رو كمى بلند كرد و منتظر موند و درهمون حال گفت:
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى و درحالى كه بخاطر ترس،تقريبا به نفس نفس زدن افتاده بودى؛سعى كردى تا راضيش كنى:
"كار ميكنم!خواهش ميكنم..همين الانش هم يك جا كار ميكنم و…"
نگاهت به بالا و چهره خونسرد اما ترسناكش،كشيده و روش ثابت موند.
مردِ بزرگتر،سيگارِ برگى كه يكى از افرادش اون رو؛بينِ انگشتهاش جا و بعد با فندك روشنش كرده بود رو به لبهاش رسوند.
كامى ازش گرفت و بعد با سرگرمى لب زد:
دستت رو كه پشت سرت بسته شده بود رو كشيدى تا شايد بتونى بازش كنى.
نگاهِ ناباورت رو بينِ چهره خونسردِ مردِ مقابلت چرخوندى.
تتوهاى عجيب و غريبش و زخمى كه روى صورتش داشت،باعث ميشد بيشتر از قبل ازش بترسى:
"من..من بجاى پدرم پولتون رو ميدم!"
مردِ بزرگتر ابرويى بالا انداخت.دستش رو كمى بلند كرد و منتظر موند و درهمون حال گفت:
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى و درحالى كه بخاطر ترس،تقريبا به نفس نفس زدن افتاده بودى؛سعى كردى تا راضيش كنى:
"كار ميكنم!خواهش ميكنم..همين الانش هم يك جا كار ميكنم و…"
نگاهت به بالا و چهره خونسرد اما ترسناكش،كشيده و روش ثابت موند.
مردِ بزرگتر،سيگارِ برگى كه يكى از افرادش اون رو؛بينِ انگشتهاش جا و بعد با فندك روشنش كرده بود رو به لبهاش رسوند.
كامى ازش گرفت و بعد با سرگرمى لب زد:
- ۳.۱k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط