ادرس رو برام اسمس کرده بود با دلشوره و درد و به امیدی ک
ادرسي رو برام اسمس کرده بود. با دلشوره و درد و به امیدی که جیمین رو ببینم تاکسی گرفتم و سمت ادرس رفتم. حالم از دلشوره بد بود میترسیدم که راه ديگه اي رو براي طلاق پیدا کرده باشه اشک تو چشمام جمع شد. اگه طلاقم بده. دیگه هیچ وقت... برای همیشه از دستش میدم.. ..نمیتونم بدون جیمین حتي نفس کشیدن سخته.. تاكسي جلو كافي شاپ نگه داشت.. دست به چشمام و صورتم کشیدم و به ظاهر محکم رفتم داخل اصلا نمیدونستم وکیلش چجوریه و چطور باید بشناسمش بي قرار و دلتنگ دنبال چهره دوست داشتني جیمینم بودم اما.. مردي از روي صندلیش بلند شد و برام دست تکون داد. فقط این حالا شناختمش... این همون مردي بود که روز ازدواج من و جیمین توی کلیسا بود.. همون که کلی برگه رو جلوم گرفت و من نخوندم امضا کردم تنها بود و خبري از جیمین نبود. دلمرده رفتم جلو و سلام کردم لبخند باريکي زد و گفت منو خاطرتون هست؟ روز ازدواجتون کلافه گفتم: بله. به صندلي روبروش اشاره کرد و گفت بفرمایید. نفس عمیقی کشیدم و نشستم و گفتم خب؟ کیفش رو باز کرد و گفت یه سری امانتي بود که باید
- ۱.۱k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط