(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۱۹ (˙❥˙)
جونگکوک عصبی از ماشین پیاده سد سپس سمت دخترک هجوم برد .. پلی اون مثل یک شیر با دل بزرگش ایستاده بود شاید اگه اون یک خواننده بزرگ نبود محکم مزد تو صورتش ولی برخلاف میشد سد جونگکوک جدی جلویش ایستاد
ات: هیییییییی تو چه مرگته هااا
جونگکوک: خیلی ببخشید باید قبول از انجامش معذرت خواهی کنم
دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد چی داشت میگفت
جونگکوک خم شد سپس از زانو های دخترک گرفت و روی شانه اش مثل ی عروسک انداخت
دخترک چیغ کشید سپس مشت محکمی به کمر جونگکوک داد ولی اون بکسر و یک ورزشکار حرفه ای بود حتی جرعی از حرفش را نگفت
ات: هی .. پلک کن تو که ادب نداری کیو .. دیدی یه خانم رو اینجوری بلند کنه ... با توئم مگه کری..
جونگکوک تند وقتی به ماشین رسید دخترک را روی زمین گذاشت و از شانه گرفته حولش داد سمت داخل ماشین ... دخترک خشن روی صندلی نشست سپس دست به سینه شد جونگکوک آروم نشست
جونگکوک: خودت خواستی
سپس ماشین حرکت کرد ...نگاه پر از حرص اش را روی جونگ دوخت
ات: مگه آدم دزدی چیزی هستی
برخلاف میشد دست جونگکوک پست به صندلی دخترک گذاشت شد و ناگهانی خیلی تند صورتش را به صورت دخترک نزدیک کرد عمیق نگاهش کرد و با جدیت گفت
جونگکوک: شما مجبورم میکنید آدم هم بکشم
دخترک مات نگاهش کرد آروم نگاهش را از چشم های براق جونگکوک دزدید سپس به نقطه نامعلوم خیره شد جونگکوک پسخندی زد
جونگکوک: پس آروم بشین و حرفگوشکن
به پشت هجوم برد و نشست
(˙❥˙)پارت ۱۹ (˙❥˙)
جونگکوک عصبی از ماشین پیاده سد سپس سمت دخترک هجوم برد .. پلی اون مثل یک شیر با دل بزرگش ایستاده بود شاید اگه اون یک خواننده بزرگ نبود محکم مزد تو صورتش ولی برخلاف میشد سد جونگکوک جدی جلویش ایستاد
ات: هیییییییی تو چه مرگته هااا
جونگکوک: خیلی ببخشید باید قبول از انجامش معذرت خواهی کنم
دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد چی داشت میگفت
جونگکوک خم شد سپس از زانو های دخترک گرفت و روی شانه اش مثل ی عروسک انداخت
دخترک چیغ کشید سپس مشت محکمی به کمر جونگکوک داد ولی اون بکسر و یک ورزشکار حرفه ای بود حتی جرعی از حرفش را نگفت
ات: هی .. پلک کن تو که ادب نداری کیو .. دیدی یه خانم رو اینجوری بلند کنه ... با توئم مگه کری..
جونگکوک تند وقتی به ماشین رسید دخترک را روی زمین گذاشت و از شانه گرفته حولش داد سمت داخل ماشین ... دخترک خشن روی صندلی نشست سپس دست به سینه شد جونگکوک آروم نشست
جونگکوک: خودت خواستی
سپس ماشین حرکت کرد ...نگاه پر از حرص اش را روی جونگ دوخت
ات: مگه آدم دزدی چیزی هستی
برخلاف میشد دست جونگکوک پست به صندلی دخترک گذاشت شد و ناگهانی خیلی تند صورتش را به صورت دخترک نزدیک کرد عمیق نگاهش کرد و با جدیت گفت
جونگکوک: شما مجبورم میکنید آدم هم بکشم
دخترک مات نگاهش کرد آروم نگاهش را از چشم های براق جونگکوک دزدید سپس به نقطه نامعلوم خیره شد جونگکوک پسخندی زد
جونگکوک: پس آروم بشین و حرفگوشکن
به پشت هجوم برد و نشست
- ۱۹.۶k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط