{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ....

ادامه ....


هر دو داغون و کلافه وارد آپارتمان شدن ... اون سوک پالتویش را کشید سپس سمت پله ها رفت بلافاصله یاد چیزی افتاد تند چرخید سمت تهیونگ
اون سوک : یوری جیمین ؟ اونا کجان
تهیونگ کفش هایش را تعویض کرد سپس اخم کرده گفت
تهیونگ: نمی‌دونم ولی جیمین جواب تماس هامو نمی‌ده حتما وقتی خبر ها یا به گوشش خورده بازم جای خلوت کرده
اون سوک ابرو بالا انداخت سپس به سمت اتاق یوری هجوم برد نرم و آروم وارد اتاق شد جسم خسته دخترک را روی تخت دید , اورم نشسته بود و زانو هایش را به آغوش گرفته ، و با صدا در سمتش چشم دوخت .. تند اشک هایش را پاک نمود سپس نگاهش را دزدید
اون سوک ابر بالا انداخت سپس چراغ را روشن کرد بلافاصله آروم و با صدا گرفته گفت



کامنت کنید
دیدگاه ها (۷)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۲۲اون سوک : چرا تو تاریکی نشستـ....چشم ها...

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۱۹ (⁠˙⁠❥⁠...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۲۱کلافه تر چشم هایش را ماساژ داد سپس نفس ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۲۰وو بین : چیزی به گوشم خورده آقا جیمین ج...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

عشق بی پیان

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

پارت ۸۲

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

پارت ۳۵بعد از اون اتفاقِ وحشتناک، خونه مثل همیشه بود، اما بر...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط