{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اخر الزمان با کیپاپ !

اخر الزمان با کیپاپ !


پارت اول


همه ما توی مدرسه یا از طریق اینترنت و تلوزیون یاد گرفتیم که در مواقع حادثه های طبیعی مثل زلزله یا سیل چیکار کنیم . ولی برای این اماده نشده بودیم . خب ، عادیم هست . هیچکس انتظار نداشت توی یه روز رندوم که توی بدبخت داشتی در کنار دوستات ( ایدلا ) وقت میگذروندی یهو زامبیا از قبر بیان بیرون ، اسرائیل بزنه ، توالتا کله در بیارن ، غول های اتک ان تایتان از انیمه بزنن بیرون ، خون اشام ها تصمیم بگیرن افسانه نباشن ، از اسمون شهاب سنگ اتشین بباره . خب ، بزارین قسمت بیرون اومدن از اپارتمانتون رو رد کنسم چون احتمالا نمیخواین راجب صحنه ای که همه شورت مامان دوز هیونجین رو دیدن و با جیغ بنفش چانگبین کر شدن بدونین ( البته که الان فهمیدین )
ولی خلاصه بخوام بگم ، درحال حاضر وایسادین دم در دستشویی چون بنظر میومد که لیا جیش داشت . نه خدایی فرض کنین اخرالزمان شده و بیست و خورده ای نفر وایسادم جلو دم دستشویی عمومی منتظر دوستشون .
به هیونجین که پیراهنشو دور کمرش بسته بود تا خشتک پارش معلوم نشه و با رکابی سفیدش اونجا وایساده بود نگاه کردی و گفتی «‌ نمیخوام قضاوتت کنم ، ولی خدایی اردک ؟ »
هیونجین پرید « مگه نگفتم دیکه بحثشو پیش نکشین ؟ خشتک پاره من به شما چه ؟ در ضمن اردک ها خیلی هم نازن !»
« نه روی شورت » این ریوجین بود که حرف میزد
اسا بهت زده گفت « اینارو ولش کنین ، چشمای من دارن البالو گیلاس میچینن یا واقعا سایرن هد داره اژیر خطر پخش میکنه ؟ »
همه به طرفی که آسا اشاره میکرد برگشتن و از بین مردمی که داد میزدن و میدوییدن سایرن هدو دیدن که واقعا داره اژیر خطر پخش میکنه جونگین « عجیبن غریبا ، من فکر میکردم سایرن هد دشمنه نگو مردمیه بیچاره »
سونگمین گفت « تو دنیایی که جوپ فاز دوست برمیداره چه انتظاری داری ؟» حرفش با بیرون اومدن لیا از دستشویی قطع شد « خب من اومدم ، بهم بگین در نبودم چه اتفاقایی افتاد ؟»
ریوجین « هیچی عزیزم فقط احساس میکنم هنوز هیچی نشده سه نفرمون کم شدن . یکیشون لینو عه ولی راجب اون دوتای دیگه نظری ندارم »
همون لحظه یه ون کنارتون توقف کرد و شیشه راننده اش پایین رفت . لینو که راننده بود گفت « بپرین بالا ، البته قول نمیدم خوب رانندگی کنم »


#سناریو #فیکشن #کیپاپ #اسکیز #بیبی_مانستر #ایتزی
دیدگاه ها (۱۹)

عشق بی پایان من

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت یک. تق.. تق..(...

وقتی توی جشن....(درخواستی)

زندگی مخفی پارت چهل یک

bloody life p¹²

تیر عاشقی💘Part : 8از دید کوک:ساعت 4 صبح از شدت درد با عرق از...

part ²⁸ جیمین و ...

درخواستی وقتی به دوستت میگی اگه پسر بودم میگرفتمت سوبین :...

اخرین سختی

فراموشی part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط