{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله نهایی

معامله نهایی


پارت ۱۲


( جوری که روی میز نشستن تو اسلاید دوم هست )


از لحظه ای که روی صندلی میز بلند نشستیم میتونم معذب بودن رین رو حس کنم ، با اینکه خیلی شلوغه و همه مشغول حرف زدنن حتی خودش . وقتی هه جین برای چند لحظه حرف زدن با رین رو کنار گذاشت و به سوال دختر عموم جواب داد رین نفس راحتی کشید و تو گوشم زمزمه کرد « فکر میکردم خواهر بزرگتر هم داری »
من هم متقابلا زمزمه کردم « اون الان توی ماموریت برای کره است . اونجا معامله داره »
یهو عموم بلند گفت « این عاشقارو ببینین ! همش دارن زمزمه میکنن . واقعا عاشق همین نه ؟ »
خدایا نجاتم بده از دست این جماعتی که مجبورم تو صورت های خوشحال احمقانشون لبخند بزنم و جوابی که میخوانو بهشون بدم « اره ، ما واقعا همو دوست داریم »
اخ ، نیشگون های رین خیلی دردناکن . میدونم میخواد خشمشو خالی کنه ولی واقعا حفظ چهره ام خیلی سخته .
یهو پدرم گفت « خب ، میتونین برامون تعریف کنین چجوری باهم اشنا شدین »
لعنت . دقیقا همون چیزی که هیچوقت تمرین نکردیم . خب ، اروم باش هیون اروم باش . رین باهوشه ، اون میدونه چجوری همراهیت کنه .
به خودم اومدم و دیدم چند ثانیه است که جمع ساکت شده تا جواب منو بشنوه . گفتم « خب اون اول منشیم بود . یه منشی ساده . ولی من از خیلی وقت پیش عاشقش بودم . دلیلی که استخدامش کرده بودم هم همین بود ! البته که با وجود همه تلاش هام ، خیلی طول کشید تا اون هم عاشق بشه . ولی در حل حاضر ما اینجاییم و این نشون میده تلاش هام موفقیت امیز بودن . »


رین ویو

چرا احساس میکنم همه حرفاش دروغ نیست ؟ خب ، اون از اول هیچ دلیل منطقی ای نداشت که راه بیوفته دنبالم و یه شرکتو بخره فقط برای اینکه بتونه باهام حرف بزنه ، نه ؟ نه . معلومه که نه . نه ! چه فکر احمقانه ایه ؟ اون فقط یه مرتیکه لاسوی خوشگله امکان نداره که عاشق بشه . اصلا و ابدا ! شاید قصدش فقط دختر بازی بوده ، شایدم میخواسته به باباش پز بده که تونسته منو برگردونه . شاید از خیلی وقت پیشش برنامه داشته منو بیاره اینجا ! نمیدونم چی ، فقط میدونم دلیلش هرچی که هست عشق و عشق نبوده



#فیکشن #وانشات #سناریو #هیونجین
دیدگاه ها (۱۰)

معامله نهاییپارت ۱۳چند دقیقه بعد که همه به بحث های خودشون بر...

معامله نهاییپارت ۱۴این بی محتوا تزین و مزخرف ترین پارت تاریخ...

اخر الزمان با کیپاپ !پارت اولهمه ما توی مدرسه یا از طریق این...

معامله نهاییپارت ۱۱ویو هیونجین احتمالا ۱۲ تا ، نه اون عصبی ت...

معامله نهاییپارت ۳۷فکر کنم استعداد جدید هوانگ هارو پیدا کردم...

رین واقعا نمیفهمید چه خبر شدهاون قطعا ا.ت بود. ظاهرش، صداش، ...

معامله نهاییپارت ۱۶« هیونجین چند لحظه همراه نامزدت بیا اینجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط