---

---

🖤🔥 پارت ۴ — شب اول در سایه‌نگار

یونا روی تخت نشست.
ملحفه‌ها تمیز بودند.
خیلی تمیزتر از هر جایی که قبلاً خوابیده بود.

به دیوار روبه‌رو خیره شد.
سکوت اینجا فرق داشت.
نه مثل سکوت پرورشگاه…
این یکی زنده بود.

صدای قدم‌هایی بیرون آمد.
نه نزدیک شد، نه دور.
فقط… حضور.

او آهسته گفت: «جونگ‌کوک؟»

چند ثانیه طول کشید. بعد صدایش، از پشت دیوار: «بخواب. فردا حرف می‌زنیم.»

یونا: «اگه نخوام؟»

سکوت.
طولانی‌تر از قبل.

بعد: «اون‌وقت تا صبح بیدار می‌مونم.»
«اینجا کسی تنها نمی‌مونه… حتی اگه فکر کنه می‌خواد.»

یونا چشم‌هایش را بست.
برای اولین‌بار بعد از سال‌ها،
کسی آن‌طرف دیوار بود…
نه برای کنترل،
نه برای آزار.

برای نگهبانی.

و همین، خطرناک‌ترین چیز بود.


---

اگه گفتی «ادامه»،
پارت ۵ می‌ره سراغ:

گذشته‌ی تاریک جونگ‌کوک

یا اولین ترکِ اعتماد یونا

یا ورود دشمن مافیایی

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

{مافیایی برای من}پارت:۹زنگ در خورد:اون اکسِ جومگ کوک بود یک ...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیا.ت: «کوکی… باید باهات حرف بز...

RESPECT OR DIE : پارت بیست‌ویکمراهرو در سکوت فرو رفته بود......

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

پارت ۱۹جونگ کوک:پیاده شو یونا:اوفجونگ کوک:اوف نکن داری اعصاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط