{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم

خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم

اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود

مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست که امروز زنده ام لمس می کنم و باور دارم

کسی ، چیزی ، یا خود را


آری تنها به خاطر وجود توست
دیدگاه ها (۳)

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد، از هر جای دنیا چ...

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ...

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم ...

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عا...

نشان سوخته.

سناریو: ماه سرخ

من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته د...

مهربان ترین زندگیم♥️🌸ای که لحظه ای مرا از داشتن عشقت محروم ن...

عشق درسایه سلطنت پارت 257

محبوب من!

رویایی همانند کابوس پارت 21

چندپارتی~p²"فردا" ات‌ویواز خاب بیدار شدم..چیزی نخوردم و با ه...

" مرב غریبه..ღ " پارت ۲۹

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط