{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاست

باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاست
دردل می کنم این بار که وقت گله هاست

جاده ها نیز مرا از نفس انداخته اند
پای من خسته ی پیمودن این فاصله هاست

این طرف تاول پاهای زمین گیر من است
آن طرف خط غبار گذر قافله هاست

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
گریه هم پاسخ تلخی به همین مسئله هاست

تا فراموش شدن مانده ام و می مانم
مرگ پایان من و قصه کم حوصله هاست

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۳)

دستم به دامانت گلم ،از خود مرا سردم نکنآن دم که از من دلخوری...

من تو را، من دوستت دارم، بفهم!پس مشو اربابِ آزارم، بفهم!من ت...

هر روز عاشقانـﮧ تر مـﮯ نویسمتا تمام پسران این سرزمینتب ڪنند!...

بزن باران که دین را دام کردندشکارخلق، وصیدخام کردند بزن بارا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

عاشقانه های شبنم

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

p25

پارت ۷۶

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --² ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که می‌خوام بشنوم ؟ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط