{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
پارت ۲
فاصله‌اش رو حفظ کرد. چند قدم عقب‌تر ایستاد و با یه نگاهِ سرد و بی‌روح زل زد تو چشمام. دستش رو گذاشت توی جیبِ شلوارش و با صدایی که هیچ شباهتی به اون صدایِ مهربونِ روی استیج نداشت، گفت: «خیلی فضولی می‌کنی، نه؟»
پاهام سست شده بود. انتظار داشتم بیاد جلو، ولی فقط با چشمای ریزشده نگاهم کرد. بعد با بی‌خیالی ادامه داد: «چیزی که اینجا دیدی، همین‌جا دفن میشه. اگه یه کلمه به کسی بگی، شاید دیگه فرصت نکنی کنسرت‌های بعدی رو ببینی.»
یه پوزخندِ عصبی زد و از کنارم رد شد. من همون‌جا خشکم زده بود. حس کردم رسماً پام باز شده به یه بازیِ خطرناک که هیچ راهِ فراری ازش نیست.
شرط :لایک ۱۰کامنت۵
دیدگاه ها (۶)

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۳۴

سرنوشت(ویو رایا)بعد از چند دقیقه ماشین جلوی یه پاساژ خیلی بز...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 10 لایک✅ 15 کامنت...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو میکا_____وارد سالن ...

پارت: 23 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین دقیقاً روبه‌روی من ایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط