{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۶۳
چویا: منم
دازای : ولی چرا تمام این مدت برنگشتی ؟
چویا: بعدا بهت میگم
دازای: باشه
رفتم و بغلش کردم چقدر دلم برای این بغل تنگ شده بود. چند دقیقه ای همینطور توی بغل هم بودیم ، تا اینکه با صدای آیومی از هم جدا شدیم
آیومی: دازای ، چویا رو پیدا کردی؟
دازای: آره ، ببین اون زندس. چویای من زندس اون پیشمه (با گریه)
چویا: هی دازای یهو چت شد؟ چرا گریه میکنی؟
دازای: هنوز باور نمیشه پیدات کردم . دیگه هیچ وقت نمی‌زارم از پیشم بری ، هیچ وقت
آروم نزدیکش شدم و لbاش رو بوسیدم. اونم همراهیم کرد.
آیومی: اهم اهم
با صدای آیومی از چویا جدا شدم . به چویا نگاه کردم سرخ شده بود. خیلی کاوایی شده بود
دازای: چرا سرخ شدی؟(با خنده)
چویا: تو جلوی یکی دیگه منو بوسیدی .
دازای: من هرجا دلم بخواد می‌بوسمت

ویو چویا
عصبانی شدم و مشت آرومی به دازای زدم
چویا: راستی ، آیومی اینجا چیکار می‌کنه ؟
دازای: داستانش مفصله بعدا میگم
چویا: باشه ، خب بریم خونه؟
دازای:آره ،بریم
دیدگاه ها (۴)

عشق جاودانپارت ۶۴ویو شوگوبلاخره دازای ، چویا رو پیدا کرد. از...

عشق جاودان پارت۶۵ویو چویا عجیب دلم برای دازای تنگ شده بود هم...

عشق جاودان پارت ۶۲ویو دازای‌ایومی:اینجا کجاست دازای:ساحل مور...

عشق جاودان ویو شوگوپارت:۶۱لانا:خب چرا نمیفهمی من از بچگی عاش...

عشقی در مافیا ( پارت ۳ )

عشقی در مافیا ( پارت پنجم )

پارت چهاردهمویو یوریکویچیزی رو خوب میدونم. ...... اینکه قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط