عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۶۴
ویو شوگو
بلاخره دازای ، چویا رو پیدا کرد. از دور حواسم بهشون بود. به چویا گفته بودم اگه با دازای دیدار کنه ، دازای رو میکشم ولی الان دیگه تصمیم دارم کلا از این مسأله بیام بیرون. عشقم رو بخاطرش از دست دادم . از اونجا دور شدم و رفتم برای یک زندگی جدید.
ویو دازای
رفتیم خونه . چویا کلا از خودم جدا نمیکردم ، میترسیدم دوباره از دستش بدم .
چویا : دازای نمیخوای یه دو دقیقه ولم کنی؟
دازای: نه ، میترسم دوباره بری
چویا: هی من دیگه هیچ جا نمیرم ، از این به بعد اینقدر کنارت میمونم که ازم خسته بشی
دازای: من هیچ وقت از تو خسته نمیشم
خیلی کوتاه لbاش رو بوسیدم
چویا: من خسته ام میشه بریم استراحت کنیم؟
دازای: باشه
رفتیم توی اتاق چویا ، چویا رفت سمت کمدش و درش رو باز کرد
چویا: لباسای تو اینجا چیکار میکنه؟
دازای: توی این مدتی که نبودی اینجا اتاق من بود
چویا: آها
چویا لباساش رو عوض کرد و رفت روی تخت خوابید ،منم رفتم کنارش خوابیدم و بغلش کردم . اونم هیچی نگفت و دوتایی خوابیدیم
پارت ۶۴
ویو شوگو
بلاخره دازای ، چویا رو پیدا کرد. از دور حواسم بهشون بود. به چویا گفته بودم اگه با دازای دیدار کنه ، دازای رو میکشم ولی الان دیگه تصمیم دارم کلا از این مسأله بیام بیرون. عشقم رو بخاطرش از دست دادم . از اونجا دور شدم و رفتم برای یک زندگی جدید.
ویو دازای
رفتیم خونه . چویا کلا از خودم جدا نمیکردم ، میترسیدم دوباره از دستش بدم .
چویا : دازای نمیخوای یه دو دقیقه ولم کنی؟
دازای: نه ، میترسم دوباره بری
چویا: هی من دیگه هیچ جا نمیرم ، از این به بعد اینقدر کنارت میمونم که ازم خسته بشی
دازای: من هیچ وقت از تو خسته نمیشم
خیلی کوتاه لbاش رو بوسیدم
چویا: من خسته ام میشه بریم استراحت کنیم؟
دازای: باشه
رفتیم توی اتاق چویا ، چویا رفت سمت کمدش و درش رو باز کرد
چویا: لباسای تو اینجا چیکار میکنه؟
دازای: توی این مدتی که نبودی اینجا اتاق من بود
چویا: آها
چویا لباساش رو عوض کرد و رفت روی تخت خوابید ،منم رفتم کنارش خوابیدم و بغلش کردم . اونم هیچی نگفت و دوتایی خوابیدیم
- ۴.۳k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط