{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق جاودان

عشق جاودان
پارت۶۵
ویو چویا
عجیب دلم برای دازای تنگ شده بود
همون طور که چشماش بسته بود لب زدم
چویا: توی این دوماه چی گذشت بهت
دازای: شوگو عکس تورو که غرق در خون بودی بهم نشون داد و بعد ایومی اومد ، بعد ایومی شوگو رو ترک کرد و چون جایی نداشت پیش من موند
چویا: بهت سخت نگذشت که
دازای:فقط نفس میکشیدم ، هیچ‌وقت دیگه تنهات نمیزارم
چویا: خیلی دوست دارم
و همین حرف باعث میشد که یک بو3ه شروع شه

نزدیک دو مین میگذشت که ایومی بدون در زدم با جیغ وارد اتاق شد
ایومی: بسم الله ببخشید شما ادامه بدین
چویا: اوه
دازای: چیشده
ایومی: سوسک تو اتاق بود
دازای: خدایی‌ جدی ای
چویا: ایومی تو چرا شکمت انقدر بزرگ شده
ایومی: دازای این هیچی رو‌نمیدونه که
چویا: چی رو
دازای:ایومی حامله ست
چویا:واقعااااااااا جنسیت بچه چیه
ایومی: بچه نه عو بچه هام
چویا:دو قلو ان
ایومی:ارععع
دازای:تمومش کنید لطفا
ایومی: دازای نکنه میخاین شیطنت کنید
چویا: ایومی(داد)
ایومی: خب چیه الکی که من حامله نشدم
دیدگاه ها (۳)

عشق جاودان پارت ۶۶ایومی: خب چیه الکی که من حامله نشدم (حیا ک...

رمان عشق جاودانپارت ۶۷شوگو: اوکی ، بعدا دوباره میامبعد از ای...

عشق جاودانپارت ۶۴ویو شوگوبلاخره دازای ، چویا رو پیدا کرد. از...

عشق جاودانپارت ۶۳چویا: منم دازای : ولی چرا تمام این مدت برنگ...

سناریو درخواستی ______________________ویو چویایه روز از خواب...

Silent song

Silent song

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط