part
[☆part³⁹☆]
ویوی الکساندر
بعد از ساعت ها عشق بازی و اذیت کردنش هردو روی تخت داخل اتاق کشتی برهنه دراز کشیده بودیم و زیر پتو ریلکس کرده بودیم.سر بلا روی سینه ام بود و موهاش رو نوازش میکردم.
-فیلم ببینیم؟
+حتما.
تلویزیون رو روشن کردم و کنترل رو گذاشتم سر جاش،با همون دست شونه اش رو در آغوش گرفتم و نوازش کردم.رد کبودی های بدنش تو این چند روز خیلی کمرنگ شده بودن.توی فیلم غرق شده بود و یکمی هم خواب الود بود.اروم خندیدم که باعث شد بالا بهم با چشمای خوابالود نازش نگاه کنه،چشمایی که اولین بار منو عاشق خودشون کردن.
-به چی داری میخندی؟
+هیچی.داشتم به این فکر میکردم که اگه در اینده بچه هامون شبیه تو بشن چقدر بانمک میشه.باعث شد خندم بگیره
لبخند اروم و خجالتی نشست رو لباش
-اینطور فکر میکنی؟
+معلومه.یه نسخه ی کوچولو از تو که میتونم بزرگ شدنش رو تماشا کنم قشنگ ترین و در عین حال بامزه ترین چیزیه که ارزوش رو دارم و یکی هم اینکه مادری کردن تو رو برای بچمون ببینم.
-منم خیلی دوست دارم اون روزها رو ببینم که بچه هامون اطرافمون بازی میکنن.پدر و مادر شدنمون رو ببینم و این رو با تو تجربه کنم.
گونش رو نوازش کردم و بوسه ی ارومی به پیشونیش زدم.هردو همونجوری خوابمون برد و صبح با....
ویوی الکساندر
بعد از ساعت ها عشق بازی و اذیت کردنش هردو روی تخت داخل اتاق کشتی برهنه دراز کشیده بودیم و زیر پتو ریلکس کرده بودیم.سر بلا روی سینه ام بود و موهاش رو نوازش میکردم.
-فیلم ببینیم؟
+حتما.
تلویزیون رو روشن کردم و کنترل رو گذاشتم سر جاش،با همون دست شونه اش رو در آغوش گرفتم و نوازش کردم.رد کبودی های بدنش تو این چند روز خیلی کمرنگ شده بودن.توی فیلم غرق شده بود و یکمی هم خواب الود بود.اروم خندیدم که باعث شد بالا بهم با چشمای خوابالود نازش نگاه کنه،چشمایی که اولین بار منو عاشق خودشون کردن.
-به چی داری میخندی؟
+هیچی.داشتم به این فکر میکردم که اگه در اینده بچه هامون شبیه تو بشن چقدر بانمک میشه.باعث شد خندم بگیره
لبخند اروم و خجالتی نشست رو لباش
-اینطور فکر میکنی؟
+معلومه.یه نسخه ی کوچولو از تو که میتونم بزرگ شدنش رو تماشا کنم قشنگ ترین و در عین حال بامزه ترین چیزیه که ارزوش رو دارم و یکی هم اینکه مادری کردن تو رو برای بچمون ببینم.
-منم خیلی دوست دارم اون روزها رو ببینم که بچه هامون اطرافمون بازی میکنن.پدر و مادر شدنمون رو ببینم و این رو با تو تجربه کنم.
گونش رو نوازش کردم و بوسه ی ارومی به پیشونیش زدم.هردو همونجوری خوابمون برد و صبح با....
- ۲.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط