{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک با

اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک باز میکردم و تمیز میکردم تم یه اتاق خیلی قشنگ بود بنقش روشن و سفید صدفی عاشق این رنگا بودم از اتاق اومدم بیرون کمر درد گرفته بودم ولی خیلی مونده بود هنوز.شروع کردم به تمیز کردن پله ها و سالن بعد از ۴ ساعت تمیز کاری تازه وقت تمیز کردن حیاط عمارت بود.یه زنی توی اشپزخونه رفتم سمتش ات:ببخشید میشه یه دمنوش برام درست کنید لطفا.اجوما:بله دختم حتما وقتی دمنوشو خوردم بهتر شدم و با انرزی رفتم به سمت حیاط.دیگه اخراش بود داشتم لبه استرخو تمیز میکردم و همونجا برای ۵ دیقه نشستم.یه دفعه صدای ماشین اومد خیلی ترسیدم و افتادم تو اب.شنا کردن بلد نبودم ات:جیع زدم که شاید یکی کمکم کنه دیگه چشمام داشت سیاهی میرفت که دست یکی رو دور کمرم حس کردم.
دیدگاه ها (۰)

وقتی رسیدیم به لبه استخر کمرمو ول کرد و اومد کنارم نشست.اون ...

کوک:بیا اینجا به کنارش رو تخت اشاره کرد.رفتم بغلش نشستم.کوک:...

بعد از اتاق رفت بیرون.منم چون خوابم میومد سرمو خم کردم و خوا...

بعد به همون بادیگارد که اسمش جک بود گفت که منو ببره تو یه ات...

ادامه ۶ عشق و اشک هیون و ای ان به سمت اتاق ریس کانگ حرکت کرد...

pert= 3

عشق در تاریکی 31.<< ویو کوک >>صبح ساعت های 8 صبح بود جونیور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط