اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک با
اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک باز میکردم و تمیز میکردم تم یه اتاق خیلی قشنگ بود بنقش روشن و سفید صدفی عاشق این رنگا بودم از اتاق اومدم بیرون کمر درد گرفته بودم ولی خیلی مونده بود هنوز.شروع کردم به تمیز کردن پله ها و سالن بعد از ۴ ساعت تمیز کاری تازه وقت تمیز کردن حیاط عمارت بود.یه زنی توی اشپزخونه رفتم سمتش ات:ببخشید میشه یه دمنوش برام درست کنید لطفا.اجوما:بله دختم حتما وقتی دمنوشو خوردم بهتر شدم و با انرزی رفتم به سمت حیاط.دیگه اخراش بود داشتم لبه استرخو تمیز میکردم و همونجا برای ۵ دیقه نشستم.یه دفعه صدای ماشین اومد خیلی ترسیدم و افتادم تو اب.شنا کردن بلد نبودم ات:جیع زدم که شاید یکی کمکم کنه دیگه چشمام داشت سیاهی میرفت که دست یکی رو دور کمرم حس کردم.
- ۱.۸k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط