{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

: کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه ب

: کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر ...چه سعی کرد نتوانست اسب را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا اسب زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشودمردم با سطل روی سر اسب خاک می ریختند اما ... اسب هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن اسب بیچاره ادامه دادند و اسب هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...• مشکلات، مانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم،• اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند• و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!انتخاب با توست،می توانی بگویی **(صبح بخیر خدا جان)** یا بگویی خدا بخیر کند صبح شد . . . . . .لبخند خدا سهم ثانیه های امروز ت .. از ته دل بخندی ..
دیدگاه ها (۱۳)

ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﯼ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺯﺷﺖ ﺩﺍﺷﺖ .ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﺎﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﮔﻮﻧﻪ ...

همسرم بد تا نکن با من، به دردت می خورم!بچه ها خوبند اما من ب...

فوق العادس این نوشته سهراب : آنگاه که غرور کسی را له می کنی،...

پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.هنگام خواب ، همسر...

هوا در سالن سنگین شده بود. نازنین با صورتی که از ترس و اضطرا...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

فصل دومپارت دوازدهم | شروع یک عشق واقعیبعد از آن شب...همه‌چی...

P : 15

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

پارت ۲۷: زنجیرهایِ سرد، کلماتِ هراساناتاقِ مسترِ عمارت، با آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط