{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز به دست اش ساعت نمی بست !!!

هرگز به دست اش ساعت نمی بست !!!
روزی از او پرسیدم :
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم …
پرسیدم :
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است !!!
راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
…………………………………………………………………………………………………….
باران بهاری هم عالمی دارد …
دیدگاه ها (۳)

ز بس بی تاب آن زلف پریشانم ، نمی دانمحبابم ، موج سرگردان طوف...

بچه ها بیاین صبونه آوردم براتون :)))فقط یواش گازش بزنین بچه ...

وصال محبوبابوالحسن نوری عارف بزرگ قرن سوم بود، در نماز خشکش ...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

تکپارتی | جونگکوک

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط