Part ¹⁶
Part ¹⁶
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
گفتم:
از اطلاع رسانیتون ممنونم.........
میتونی بری........
سری خم کرد و بعد رفت.........
درو بستم و رفتم سمته تختم.........
سینی روی گذاشتم روی میزه کنار تختم و پاکت نامه رو باز کردم..........
آ. ر مخفف آنا رودانیو خواهرم و اِ. ر مخفف اسم خودم(الیزابت رودانیو).........
چرا باید برام اصلا نامه بفرسته؟!
ولی کاری ندارم خواهرم نسبت به مادرم مهربون تر بود درسته که کوچکتر از منه..........
نامه رو با احتیاط باز کردم و برگه اصلی رو آوردم بیرون.........
بازش کردم و شروع به خواندن کردم:
سلام به خواهر عزیزم تر از جانم........
شنیدم که اولین مسابقه به پایان رفت و برندهی اولین مسابقه که تو هستی توی شهر غوغا به پا کرده........
مادر خیلی تاکید کرده که با دشمنانمون صحبت بیش از حد نداشته باشی........
خیلی مواظب خودت باش.........
(دوستدار تو آ. ر)
.
خیلی از حرف مامانم حرص خوردم.........
نامه رو گذاشتم سره جاش و رفتم که نامه ای به عنوان جواب براش بفرستم..........
نشستم روی صندلی و برگه و قلمی رو درآوردم و شروع کردم:
سلام به خواهر عزیز تر از جانم........
لطفا به مادر اطلاع بده که اگر من برنده بشم باید با یک خون آشام ازدواج کنم و یه جورایی خودم هم خون آشام بشم.........
پس لطفا راجب دشمن حرف نزن که اینجا پره و من مجبورم برای این مسابقه همکاری بکنم........
(دوستدار تو اِ. ر)
.
نامه رو تا و در پاکتی قرار دادم........
کاترین رو صدا زدم و پنج ثانیه بعد در زد........
درو باز کردم و گفتم:
کاترین لطفا اینو برسون بهمون فردی که اون نامه رو داد.......
گفت:
ولی من که نمیدونم آدرسش کجاست........
اون نامه رو نگهبان در بهم داد.......
گفتم:
میری ازش میپرسی.......
گفت:
چشم........
و بعد رفت..........
...............................................................................
حوصلم سر رفت که به سرم زد هیونجین رو صدا بزنم.........
هیونجین؟!
بار اول
هیونجین؟!
بار دوم
هیونجین؟!
و بار سوم و آخرین بار.........
سریع و به روم ظاهر شد و گفت:
جانم؟!
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
گفتم:
از اطلاع رسانیتون ممنونم.........
میتونی بری........
سری خم کرد و بعد رفت.........
درو بستم و رفتم سمته تختم.........
سینی روی گذاشتم روی میزه کنار تختم و پاکت نامه رو باز کردم..........
آ. ر مخفف آنا رودانیو خواهرم و اِ. ر مخفف اسم خودم(الیزابت رودانیو).........
چرا باید برام اصلا نامه بفرسته؟!
ولی کاری ندارم خواهرم نسبت به مادرم مهربون تر بود درسته که کوچکتر از منه..........
نامه رو با احتیاط باز کردم و برگه اصلی رو آوردم بیرون.........
بازش کردم و شروع به خواندن کردم:
سلام به خواهر عزیزم تر از جانم........
شنیدم که اولین مسابقه به پایان رفت و برندهی اولین مسابقه که تو هستی توی شهر غوغا به پا کرده........
مادر خیلی تاکید کرده که با دشمنانمون صحبت بیش از حد نداشته باشی........
خیلی مواظب خودت باش.........
(دوستدار تو آ. ر)
.
خیلی از حرف مامانم حرص خوردم.........
نامه رو گذاشتم سره جاش و رفتم که نامه ای به عنوان جواب براش بفرستم..........
نشستم روی صندلی و برگه و قلمی رو درآوردم و شروع کردم:
سلام به خواهر عزیز تر از جانم........
لطفا به مادر اطلاع بده که اگر من برنده بشم باید با یک خون آشام ازدواج کنم و یه جورایی خودم هم خون آشام بشم.........
پس لطفا راجب دشمن حرف نزن که اینجا پره و من مجبورم برای این مسابقه همکاری بکنم........
(دوستدار تو اِ. ر)
.
نامه رو تا و در پاکتی قرار دادم........
کاترین رو صدا زدم و پنج ثانیه بعد در زد........
درو باز کردم و گفتم:
کاترین لطفا اینو برسون بهمون فردی که اون نامه رو داد.......
گفت:
ولی من که نمیدونم آدرسش کجاست........
اون نامه رو نگهبان در بهم داد.......
گفتم:
میری ازش میپرسی.......
گفت:
چشم........
و بعد رفت..........
...............................................................................
حوصلم سر رفت که به سرم زد هیونجین رو صدا بزنم.........
هیونجین؟!
بار اول
هیونجین؟!
بار دوم
هیونجین؟!
و بار سوم و آخرین بار.........
سریع و به روم ظاهر شد و گفت:
جانم؟!
- ۴۵۳
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط