{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خاطرات_طنز

#خاطرات_طنز

#مصاحبه_باعباس

معمول بود که هر از گاهی خبرنگاران رسانه های خبری عراق و بعضی بنگاه های سخن پراکنی بیگانه را برای مصاحبه با اسیران ایرانی دعوت می کردند تا از آن بهره برداری تبلیغاتی بکنند. این بار نوبت مصاحبه ی خبرنگاران با برادر شرگردان بود همه اسرا او را می شناختند و منتظر بودند ببینند که این بار شرگردان چه کار می کند. از همه ی رسانه ها برای مصاحبه آمده بودند و در واقع مانور قدرت عملیات عراق برای اسرا بود. خبرنگاران با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنّعی شروع به سؤال کردند. وقتی پرسید : پسرجان، اسمت چیست؟ شرگردان در جواب گفت : عباس دیگری پرسید : اهل کجایی؟ شرگردان پاسخ داد : بندرعباس سومی با تعجّب و تردید پرسید : اسم پدرت چیست؟ شرگردان خیلی عادی گفت : به او می گویند کَل عباس چهارمی که گویی بویی از قضیه برده بود، گفت : کجا اسیری شدی؟ جواب داد : دشت عباس افسر عراقی که دیگر یقین پیدا کرده بود طرف، دستش انداخته است و نمی خواهد حرف بزند با لگد به ساق پای او زد و گفت : دروغ می گویی پدر . . شرگردان که خودش را به موش مردگی زده بود ، با تظاهر به گریه کردن گفت : نه به حضرت عباس !😂 😂
..........................................
💟 ڪلیــڪ ڪنید  ⇩⇩⇩
🆔 @Pedaran_Asemani
دیدگاه ها (۱)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۳ آخرین فلاش دوربین...

خانوم مدیرعاملپارت دوم | صبحی جدیدساعت شش و نیم صبح.زنگ خانه...

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

بالاخره نوبت به او رسید«شر گردان»، بچه ها خوب او را می شناخت...

خاطره خواندنی و جالب یکی از اسرا ! وقتی اسیر شدیم از همه رسا...

جوک و لطیفه های دوران جنگ وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آم...

🔰کیهان به هدف زد شبکه نیابتی دشمن به هذیان‌گویی افتاد....🔰

9 محرم (تاسوعا) 1. محاصره خیمه های در کربلا امام صادق فرم...

🔰روزنامه‌نگاری جرم نیست وطن‌فروشی و جاسوسی جرم است! بخش اول...🔰

🏴 احیای دین▫️ وجود مبارك سیدالشهداء(سلام الله علیه) از همان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط