{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۳

خونه ماری**

بابای م: نخوابیدی؟

مامان م: بخوابم؟؟ عین خیالتم نی ن؟

بابای م:آخه فداتشم الان ک کاری از دستمون بر نمیاد بخواب فردا باز دنبالش میگردم قول میدم برش گردونم باشه؟
هیچیم نمیخوری از وقتی ماری رفته لب ب غذا نزدی اینجوری ک نمیشه باشع؟

مامان م: ن نمیتونم چشامو ببندم
الان تو چه  وضعیه؟ هعی خدا {بغض}

بابای م:باز شروع کردی بهت گفتم فردا پیشته قول

مامان م:آخه زنگم بهش میزنم برنمیداره الان بزنم شاید برداشت ها؟

بابای م:ن فردا هرچقدر دوس داشتی زنگ بزن ولی الان دیره ممکنه خوابیده باشه ساعتو دیدی آخه

مامان م:راس میگی فردا میزنم هوفف خدایا چه غلطی کردم

صبح**
اونیکس**

ماری هنوز خواب بود منم رفتم صبحونه رو حاضر کنم

بعد از نیم ساعت **

ماری؟عشقم پاشو صب شدع

ماری:یکم دیگه

ن صبحونه آمادس منتظر توعه ک بخوریش پاشو

ماری:خوابم میاد گفتم بعدا

ساعت ۲ ظهرع بعدا کی اونوقت؟

ماری:باشه برو الان میام

منتظرما نری باز بخوابی

ماری:عههه برو دیگه

باشه باشه زود بیا

ماری:اونی.

رفتم رفتم!

ماری:{پاشدم موهامو شونه کردم و یکم از اون حالت خوابی در اومدم و رفتم پایین}

اومدی؟

ماری:هوم عشقم؟

جونم نفس؟

ماری:دیشب ک دردسر درست نکردم درسته؟

ن اتفاقا خیلی آروم خوابت برد!

ماری:اوف خوبع خیالم راحت شد خب جی درست کردی
به به افرین خدایی از من بهتر آشپزی میکنیا

ب شما نمیرسه پرنسس

ماری:عه؟

آره

ماری:باشه گشنمه دیگه بخوریم

..............
{بعد از ساعتی}

عشقم؟!

+جونم قلبم؟!

واسم قهوه میاری؟

+آرع قلبم وایسا بیارم

{صدای زنگ در}

من میرم باز کنم
..........

کیع؟!

_بستتون رسیده

{بسته ؟!}

_خانم؟ درو باز میکنین؟

امم بلع بلع الان باز میکنم

....
_لطفا اینجارو اسکن کنین

باشه

_متشکر
...........

عشقمم؟

+جانم؟ کی بود؟

تو چیزی سفارش دادی؟

+عا وایسا الان میام

اینا چیه؟ ۰چهار پنج تا بسته؟!
وایسا کمکت کنم

+ن تو دس نزن سنگینن خودم میبرم

باشه، حالا نمیخوای بگی اینا چیه؟

+دیشب ب پرنسس از طرف شاهزادش قول دادم واسش شیرکاکائو بخرم یادت نمیاد؟

{پرنسس؟}
یعنیی اینا همشون واسه ی منننن؟

+آرع پرنسسم

حیحییییی مرسییییی{بوس از گونه


من اینارو بذارم

باشه من میرم حموم

اوهوم

رفتم حموم رو آماده کردم و رفتم حموم

بعد از ۲۰ دقیقه**

{داشتم گوشی میدیدم ک واسه ماری پیم اومد }
بازش کردم سیوش کرده بود مامان
ک نوشته بود "" ماری؟ قلب مامان لطفا گوشیتو جواب بده باشه؟ من صداتو بشنوم جون مامان جواب بده خیلی نگرانتم""
هیچگونه پیم و یا بی ادبی نکردم و گوشیو بستم
غرق تو فکر بودم ک ماری از حموم اومد بیرون
رف اتاق منم مونده بودم ک بهش بگم یا ن ولی هرچقدرم عصبی باشم ازشون اونا پدرو مادرشن و من حق ندارم دور نگهشون دارم البته تا وقتی ک ماری بخواد

اومد بیرون و نشست رو مبل پیشم

بیا بغلم جیگرم
همینجوری تو بغلم بود ک حرفو پیش کشیدم

عشقم؟

جونم!؟

امم مامانت پیم داده بود بهت

چی؟ چی گفته؟

میخواد باهات حرف بزنه میگه ک نگرانته

باشه بعدا بهش جواب میدم

باشه قندعسلم ،راستی اگه نمیخوای دیگه باهاش حرف بزنی بم بگو فردا واست ی گوشی دیگه بخرم

{شرط پارت بعدی
لایک بالای ۱۵
کامنت بالای ۲۵}
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷۲ برگشتیی قول دادیا اوکی باشه قول دادم بشین اینم از ...

پارت ۷۱عشقم؟ جانم میگم امم .. چی؟ بگو چی میخواستی بگی؟؟ هی...

پارت ۶۵خواستم ک برم بیرون بعد ب اونیکس بگم حموم امادس اگه خو...

پارت ۶۳جاس**وارد حیاط شدماوهه چ خبرعانگار همگی دارن دعوا میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط