{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

plast part

p³(last part)

آره

همیشه انتقام خوشحالی به همراه خود نمیاره.

من فکر می کردم با خاموش کردن شعله ی خشمم به وسیله ی انتقام خوشحالی تا آخر عمر همراهم هست..

اما طرز تفکر من کاملا اشتباه بود!

اون شب..

"جونگکوک گریه کرد،
التماسم کرد
و حتی جلوی من زانو زد"

و من همراه لذت سوختم .. با هر اشکی که از چشماش میریخت قلب من درد می گرفت.

................................................
روز ها گذشت.

جونگکوک؟

دیگه ندیدمش

و حالا.. دلم براش اونقدری تنگ بود که هر شب باید عکس اون و بغل می کردم.

ولی دیگه صبوری فایده نداشت!

...
در خونه رو زدم و بعد از دقیقه ای باز کرد

_ات؟

چیزی به جز اینکه باید اونو بغل بگیرم به ذهنم نیومد.. و این بار بعد از چند وقت گریه کردم

_دیگه نمی تونم،من قلبم و بهت باختم
آبرومو ببر.. همه چیز و از من بگیر ولی لطفا ولم نکن. من هنوزم دوست دارم

_منم دوست دارم،

و داستان ما دوباره شروع شد.. از یه آغوش، از یک بوسه!

_بوسه تو، یک تولد دوباره است و هر خداحافظی، یک مرگ."

_وقلب من، شهری است که تو در آن پادشاهی و من رعیت


ߊ‌ܥ‌‌ܫߊ‌ܨ ܢ̣ܨ ࡅ߳ܦ̇ߊ‌وࡅ߳ܨ ܢܚܟܿࡅ߳ߺߺܙ ߊ‌ܢܚࡅ߳ߺߺܙ
ߊ߬ܔ ܣܩܢ ܥ‌‌ܝ‌ ܢ̣ܝ‌ߊ‌ܢ̣ܝ‌ ܭܢܚܨ ܭܘ ܝ‌ویߊ‌ܣߊ‌یࡅ߳ߺߺܙ ܝ‌ߊ ܥ‌‌ܝ‌ܭܝ̇ߺߊ‌ܝ‌ܚ݅ܓ ܢܚߊ‌ܟܿࡅ߳ܨ

ܢ݆ߺـߊ‌یߊ‌ܔ!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

p¹شاید اگه پدرش ازدواج نمی کرد این اتفاقات داخل زندگی اش نمی...

p²"در آینه نگاه تو، خودم را گم می کنم و در تو پیدا..نفهمیدم ...

p²_بی قرارت میکنم جئون... طوری که جلوم زانو بزنیپوزخند زدم، ...

p¹دلم برای آغوش های گرمش که برام با پناهگاهی امن برابری می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط