{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سـُـرعَتـــِشـو ڪــَـم ڪَرد

سـُـرعَتـــِشـو ڪــَـم ڪَرد

ڪِشید ڪناڔ خیابوڹ

شیشــِـــہ رو داد پایــیڹ

یـہ شَب 60 تومڹ

√√√ نگا ڪرد ✍✍✍
دید ⇦ خواهـــَــرِشـــہ ⇨
هــــــــــHeeeــــــــــہ★ زمـیـــــڹ گِرده ...
دیدگاه ها (۷)

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

« دختر کوچولوی من »پارت6

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p16همون لحظه...در دنیای خون‌آشام‌ها...جیم...

𝟕𝟎𝟕

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۷: پایانِ یک امیدصدایِ ترمزِ شدیدِ...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط