امّا پول نه تنها مناسبات اقتصادی و مبادلهٔ دارائی، بلکه خ
امّا پول نه تنها مناسبات اقتصادی و مبادلهٔ دارائی، بلکه خود مالکیت را هم غیرشخصی میکند. هر اسکناسی مثل اسکناس دیگر است. پول چهره ندارد و یادآور چیزی نیست. چیزی از اصل آن بهدست کسانی که آن را بهارث میبرند، یا حتی آن را کسب میکنند، نمیچسبد؛ و تملک سهام همان اندازه غیرشخصی است که تملک پول رایج. کارشناس مالیهئی که سرمایهئی را در بنگاهی بهکار میاندازد، دخالت مستقیمی در آن ندارد. سهام از این دست بهآن دست میگردد، بیآن که اثری در کسب مربوطه داشته باشد، و خرید و فروش میشود بدون آنکه خریداران یا فروشندگان کمترین علاقهٔ واقعی بهآن کسب داشته باشند.
یک جنبهٔ دیگر هم هست که پول در آن نیز غیرشخصی، انتزاع محض، و کمیتی بدون کیفیت است. پول نه تنها چیزی را که در قبال آن پرداخت میشود تغییر میدهد بلکه هم آن تملکی را که شکل پول را بهخود میگیرد و هم آن فردی را که دارندهٔ آن است تغییر میدهد. در جهانی که تحت حاکمیت پول است و پول در آن معیار جهانی شده قدر هر کس بهقدر پول اوست. پول نه تنها ارزشهای عینی را قابل مقایسه و مبادله و انتقال از شخصی بهشخص دیگر میکند، و بهعبارت دیگر، آنها را انتزاعی میکند، همچنین امکان این را فراهم میکند که ارزشهای شخصی را که از نظر کیفی ممتازند بهیکدیگر مربوط و با هم مقایسه کنیم، و چنان که گئورگ زیمل، ماکس وبر، و ارنست تروئلتش (troeltsch) نشان دادهاند، مردم را بهشیوهٔ تفکر مجرد و علی معتاد میکند که در این شیوه، فرد و نمونهٔ فردی قدری ندارد. مثلاً، پول کار را در جهت منافع «شرکت» تشویق میکند و میپندارند که وجود این شرکت مستقل از کارفرماست، که فرد تلقی میشود؛ و در بنا کردن یک نظام عینی و غیرشخصی و قانونی، یک بوروکراسی یا عملکرد مستقل، و یک ارتش که در آن اصول فئودالی غیرعقلی را بهکناری نهاده باشند، نقش خود را ایفا میکند، یعنی نقشی در تعدد نهادهائی دارد که خود را از فرد جدا میکنند و در ویژگی خلاص کردن خود از تأثیرات و ملاحظات شخصی سهیمند.
یک جنبهٔ دیگر هم هست که پول در آن نیز غیرشخصی، انتزاع محض، و کمیتی بدون کیفیت است. پول نه تنها چیزی را که در قبال آن پرداخت میشود تغییر میدهد بلکه هم آن تملکی را که شکل پول را بهخود میگیرد و هم آن فردی را که دارندهٔ آن است تغییر میدهد. در جهانی که تحت حاکمیت پول است و پول در آن معیار جهانی شده قدر هر کس بهقدر پول اوست. پول نه تنها ارزشهای عینی را قابل مقایسه و مبادله و انتقال از شخصی بهشخص دیگر میکند، و بهعبارت دیگر، آنها را انتزاعی میکند، همچنین امکان این را فراهم میکند که ارزشهای شخصی را که از نظر کیفی ممتازند بهیکدیگر مربوط و با هم مقایسه کنیم، و چنان که گئورگ زیمل، ماکس وبر، و ارنست تروئلتش (troeltsch) نشان دادهاند، مردم را بهشیوهٔ تفکر مجرد و علی معتاد میکند که در این شیوه، فرد و نمونهٔ فردی قدری ندارد. مثلاً، پول کار را در جهت منافع «شرکت» تشویق میکند و میپندارند که وجود این شرکت مستقل از کارفرماست، که فرد تلقی میشود؛ و در بنا کردن یک نظام عینی و غیرشخصی و قانونی، یک بوروکراسی یا عملکرد مستقل، و یک ارتش که در آن اصول فئودالی غیرعقلی را بهکناری نهاده باشند، نقش خود را ایفا میکند، یعنی نقشی در تعدد نهادهائی دارد که خود را از فرد جدا میکنند و در ویژگی خلاص کردن خود از تأثیرات و ملاحظات شخصی سهیمند.
- ۱۶۴
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط