بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفتاد🍷🔪
_کوروش و زهرمار
اخم کردم
+دستم درد گرفت
دستشو آروم از دور دستم شل کرد و گفت
_ادا در نیار
بغض کردم
من زن حامله اش بودم
دو قلو حامله بودن
داشت اینطوری باهام رفتار میکرد
مگه نه اینکه دل زن حامله همش اش باید شاد باشه
پس چرا این عوضی دل میشکست
اونم به خاطر کاری کت من نکرده بودم
به من چه اومد منو دید؟
مگه من مقصر بودم؟
چشمام خیس شد
برگشت دوباره تهدید کنه که نگاهش به چشمای خیس من خورد
غرید
+برا چی گریه میکنی هوم؟
_دعوام کردی
پوفی کشید
+بچه شدی؟
با لبای برچیده شده ای گفتم
_حامله ام ،باید نازم و بکشی نه اینکه اینطوری رفتار کنی باهام...
پارت دویست هفتاد🍷🔪
_کوروش و زهرمار
اخم کردم
+دستم درد گرفت
دستشو آروم از دور دستم شل کرد و گفت
_ادا در نیار
بغض کردم
من زن حامله اش بودم
دو قلو حامله بودن
داشت اینطوری باهام رفتار میکرد
مگه نه اینکه دل زن حامله همش اش باید شاد باشه
پس چرا این عوضی دل میشکست
اونم به خاطر کاری کت من نکرده بودم
به من چه اومد منو دید؟
مگه من مقصر بودم؟
چشمام خیس شد
برگشت دوباره تهدید کنه که نگاهش به چشمای خیس من خورد
غرید
+برا چی گریه میکنی هوم؟
_دعوام کردی
پوفی کشید
+بچه شدی؟
با لبای برچیده شده ای گفتم
_حامله ام ،باید نازم و بکشی نه اینکه اینطوری رفتار کنی باهام...
- ۵.۱k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط