{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت:تو که چشمات خیلی قش

بابام یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت:تو که چشمات خیلی قشنگه
تو که چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمهام گرم و لطیفه
من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابام رو لنگ میکشم
نفهمیدم چی شد!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

پیامک دختر به پسر : زن یعنی من ، که عشوه هایم دود میکند ابهت...

من نمیدونم اینایی که “آیا” رو مینویثن “عایا” “آقا” رو مینو...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت: ای حکیم! چرا همسرم یک گل رز...

چه قشنگه :-) ......... روباهی داشت با موبایلی شماره میگرفت ...

P7ویو جونگکوک:نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که میونگ اومدمیو...

رقص مرگ و عشقp³یهو در اتاق با شدت باز شد که جونگکوک رو دیدم ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جی...

Part ¹با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم ب...

همسر پادشاه مین

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط