بابام یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت:تو که چشمات خیلی قش
بابام یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت:تو که چشمات خیلی قشنگه
تو که چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمهام گرم و لطیفه
من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابام رو لنگ میکشم
نفهمیدم چی شد!!!!!!!!!!!!
تو که چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمهام گرم و لطیفه
من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابام رو لنگ میکشم
نفهمیدم چی شد!!!!!!!!!!!!
- ۱۱.۴k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط