P7
P7
ویو جونگکوک:نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که میونگ اومد
میونگ: تو که گفتی از دلم در میاری بازم دروغ گفتی تو ادم بدی هستی*بغض
جونگکوک:عزیزم ببخشید
میونگ:*توجهی به حرفاش نکرد رفت اتاقش
میخواستم برم اتاق میونگ دیدم سومین در رو باز کرد اومد داخل خونه
جونگکوک:معلومه کجا بودی؟؟
ساعت رو نگاه کردی؟؟
سومین:حالا که پیشت نیستم مهم شدم برات؟
جونگکوک:چرت نگو چی میگی
سومین:خوبه خودت میدونی من تو این شهر به جز تو کسی رو ندارم حتی به خودت زحمت ندادی بهم زنگ بزنی
جونگکوک:سومین اینجوری نیس
سومین:لطفا برو خستم
جونگکوک:نمیذارم بری*از بازوش گرفت
سومین:باید همینجوری قهر کنم برم تا برات مهم باشم؟؟
جونگکوک:داری تند میری
سومین:نه تند نمیرم
انگار نه انگار من زنتم هیچ توجهی بهم نمیکنی*بازوش رو از دستش بیرون کشید رفت تو اتاق
ویو جونگکوک:سرم داشت میترکید
رفتم تو اشپز خونه قرص بخورم دیدم سومین از اتاق اومد بیرون با....
ویو جونگکوک:نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که میونگ اومد
میونگ: تو که گفتی از دلم در میاری بازم دروغ گفتی تو ادم بدی هستی*بغض
جونگکوک:عزیزم ببخشید
میونگ:*توجهی به حرفاش نکرد رفت اتاقش
میخواستم برم اتاق میونگ دیدم سومین در رو باز کرد اومد داخل خونه
جونگکوک:معلومه کجا بودی؟؟
ساعت رو نگاه کردی؟؟
سومین:حالا که پیشت نیستم مهم شدم برات؟
جونگکوک:چرت نگو چی میگی
سومین:خوبه خودت میدونی من تو این شهر به جز تو کسی رو ندارم حتی به خودت زحمت ندادی بهم زنگ بزنی
جونگکوک:سومین اینجوری نیس
سومین:لطفا برو خستم
جونگکوک:نمیذارم بری*از بازوش گرفت
سومین:باید همینجوری قهر کنم برم تا برات مهم باشم؟؟
جونگکوک:داری تند میری
سومین:نه تند نمیرم
انگار نه انگار من زنتم هیچ توجهی بهم نمیکنی*بازوش رو از دستش بیرون کشید رفت تو اتاق
ویو جونگکوک:سرم داشت میترکید
رفتم تو اشپز خونه قرص بخورم دیدم سومین از اتاق اومد بیرون با....
- ۵۲۹
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط