{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دردناک²

عشق دردناک²
(آخر)p³⁸
دکتر:هومم فقط علائم بارداریه چیز خاصی نیست

همه:چیییی؟

٪ببخشید ایشون نمیتونستن باردار بشن(ترس)

دکتر:ولی ایشون الان ۱ هفتشون هسته و باردارن و شوک عصبی بهش وارد شده سعی کنید تویه این دوره شک عصبی بهش وارد نشه

+خیلی ممنون دکتر

همه رفتن بیرون که دکتری سریع به سمت ما اومد

دکتر:آقای جئون من رو ببخشین

+میدونی که فایده ای نداره

پدر کوک:پسرم چی شده؟

+هومم دکتر خودش بگه بهتر نیست

دکتر:این خانم(اشاره به جیسو)بهم پول داد که به خانم جئون بگم نمیتونین باردار بشین...

٪خفه شو چی داری میگی

+راست میگه...پدر من از جیسو میخوام طلاق بگیرم چون ا.ت دیگه حاملس

پدر کوک:باشه پسرم

"ویو ۵ سال بعد"

_هعییی چرا هانول روی پای تو نشسته

!بابای خودمه

_اگه دیگه دوست داشتم آقای جئون

"ویو کوک"

ای بابا اینم قهر کرد

هانول رو خوابوندم و رفتم توی اتاق

به تاج تخت تکیه دادم و ا.ت رو گذاشتم روی پام حتی نگاهم هم نکرد

+هی بچه نگام کن

_...

+بچه؟

_چتهههه
+از بچه به توله سگ تبدیل شدی

_واقعا که

+الان که روی پامی

_...

+حیحیحیحی منو باش میخواستم برات شیرموز بگیرم

_آشتییییییی

+_(خنده)

"پایان"

و اینا به خوبی و خوشی زندگی میکنن🎀🥺

این فیکم تموم شد

از همین امشب معرفی فیک جدید رو میزارم
دیدگاه ها (۵۴)

عشق دردناک²p³⁷رفتیم داخل تا مارو دیدن بلند شدن و احوال پرسی ...

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط