پارت
پارت ۱۶
خیلی دیر شده بود و هم توبیراما دیر به خانه رسید هم ایزونا.
توبیراما سعی کرد با بی صدا ترین حالت ممکن یجوری سوسکی برود داخل، ولی...
H:"کجا با این عجله، برو یکم دیر تر بیا."
هاشیرامای عصبانی صاف نشسته بود روی کاناپه و مشخص بود اعصابش خیلی تخ- چیز، تیر برقی است. توبیراما سعی کرد حالت جدی همیشگی اش را حفظ کند:"تو ترافیک موندم."
H:"ارههه، ساعت ۲ نصفه شب کجا ترافیکه مرد حسابی؟"
بعد نگاهش افتاد به ان عروسک ادم فضایی ای که توی جیب کت توبیراما بود. چشم هایش را تنگ کرد که بهتر ببیند:"اون چیه؟ خاله بازی میکنی؟"
توبیراما سرخ شد، سریع کتش را دراورد و وانمود کرد دارد ان را اویزان میکند:"احتمالا مستی هاشیراما، خاله بازی چیه اخه."
بعد کمی به چهره ی هاشیراما که دقت کرد، زیر نور کم چیزی دید:"تو چرا لبات کبوده؟"
هاشیراما تازه یادش امد، چشم هایش تا ته گرد شدند و خیلی واضح دستپاچه شد:"اها اره...سر راه یه غریبه هه با پا زد تو دهنم."
امان از دروغ، حقیقت این بود که...(شیطونی یوهاهااا) ولی او نمیخواست توبیراما این را بفهمد. پس به وانمود کردن اینکه از غریبه کتک خورده ادامه داد:"بعد منم زدمش تموم شد."
●
از آن طرف ایزونا سعی کرده بود یجوری از پنجره ی اتاقش برود داخل چون میدانست اگر مادارا بفهمد پدرش را در میاورد. یواشکی در پنجره را باز کرد.
Iz:"خدایا خوابیده باشه خدایا خوابیده باشه خدایا..."
M:"نخوابیدم و الان دلیل میخوام. حداقل ۶ خط."
مادارا سر و مر و گنده به کمد تکیه داده بود و ایزونای بیچاره یک لحظه نزدیک بود سکته کند چون مادارا را با اجنه اشتباه گرفت.
Iz:"ام...تو ترافیک موندم. موس لپتاپمم نتونستم بخرم چون گارانتی نداشت، اره."
و مادارا حتی یک کلمه هم باور نکرد:"ایزونا، دلیل. یا دلیل میاری یا همین الان زنگ میزنم توبیراما فحش خوار مادر میدم."
Iz:"اونوقت هاشیراما هم فحش میخوره ها، خوار مادر دوتاشونه."
M:"اصن به تو چه. دلیلو بگو."
ایزونا هوف کرد و خودش را پرت کرد روی تخت. با صدای نامفهومی از توی بالشش گفت:"باشه بابا، با توبیراما رفتم شهربازی. بهمم گیر نده چون قشنگگگ دیدم با هاشیراما چیکار کردی."
مادارا اول عصبانی شد ولی با قسمت دوم جمله...فهمید خاک بر سر شده.
M:"ینی چی، چجوری دیدی؟"
Iz:"به خودم مربوطه. حالا برو بیرون میخوام بخوابم."
_____
دیر شد چون الان رسیدم خونه تازه.
خیلی دیر شده بود و هم توبیراما دیر به خانه رسید هم ایزونا.
توبیراما سعی کرد با بی صدا ترین حالت ممکن یجوری سوسکی برود داخل، ولی...
H:"کجا با این عجله، برو یکم دیر تر بیا."
هاشیرامای عصبانی صاف نشسته بود روی کاناپه و مشخص بود اعصابش خیلی تخ- چیز، تیر برقی است. توبیراما سعی کرد حالت جدی همیشگی اش را حفظ کند:"تو ترافیک موندم."
H:"ارههه، ساعت ۲ نصفه شب کجا ترافیکه مرد حسابی؟"
بعد نگاهش افتاد به ان عروسک ادم فضایی ای که توی جیب کت توبیراما بود. چشم هایش را تنگ کرد که بهتر ببیند:"اون چیه؟ خاله بازی میکنی؟"
توبیراما سرخ شد، سریع کتش را دراورد و وانمود کرد دارد ان را اویزان میکند:"احتمالا مستی هاشیراما، خاله بازی چیه اخه."
بعد کمی به چهره ی هاشیراما که دقت کرد، زیر نور کم چیزی دید:"تو چرا لبات کبوده؟"
هاشیراما تازه یادش امد، چشم هایش تا ته گرد شدند و خیلی واضح دستپاچه شد:"اها اره...سر راه یه غریبه هه با پا زد تو دهنم."
امان از دروغ، حقیقت این بود که...(شیطونی یوهاهااا) ولی او نمیخواست توبیراما این را بفهمد. پس به وانمود کردن اینکه از غریبه کتک خورده ادامه داد:"بعد منم زدمش تموم شد."
●
از آن طرف ایزونا سعی کرده بود یجوری از پنجره ی اتاقش برود داخل چون میدانست اگر مادارا بفهمد پدرش را در میاورد. یواشکی در پنجره را باز کرد.
Iz:"خدایا خوابیده باشه خدایا خوابیده باشه خدایا..."
M:"نخوابیدم و الان دلیل میخوام. حداقل ۶ خط."
مادارا سر و مر و گنده به کمد تکیه داده بود و ایزونای بیچاره یک لحظه نزدیک بود سکته کند چون مادارا را با اجنه اشتباه گرفت.
Iz:"ام...تو ترافیک موندم. موس لپتاپمم نتونستم بخرم چون گارانتی نداشت، اره."
و مادارا حتی یک کلمه هم باور نکرد:"ایزونا، دلیل. یا دلیل میاری یا همین الان زنگ میزنم توبیراما فحش خوار مادر میدم."
Iz:"اونوقت هاشیراما هم فحش میخوره ها، خوار مادر دوتاشونه."
M:"اصن به تو چه. دلیلو بگو."
ایزونا هوف کرد و خودش را پرت کرد روی تخت. با صدای نامفهومی از توی بالشش گفت:"باشه بابا، با توبیراما رفتم شهربازی. بهمم گیر نده چون قشنگگگ دیدم با هاشیراما چیکار کردی."
مادارا اول عصبانی شد ولی با قسمت دوم جمله...فهمید خاک بر سر شده.
M:"ینی چی، چجوری دیدی؟"
Iz:"به خودم مربوطه. حالا برو بیرون میخوام بخوابم."
_____
دیر شد چون الان رسیدم خونه تازه.
- ۲۰۵
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط