تتو آرتیست من part

تتو آرتیست من [part⁵]

*کوک ویو*

ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شدم، بعد از مهمونی که دیشب با اعضا گرفتیم خیلی خسته بودم، ولی مجبور بودم بلند بشم. بخاطر اینکه خدمتکار عمارتم مرخصی رفته بود مجبور شدم دو ساعتی رو مشغول تمیز کردن خونه بشم و از اون قدری که خسته بودم، خسته تر هم بشم. رفتم سمت آشپزخونه و یه چیزی خوردم. رفتم یه دوش ۱۵ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون، ساعت ۸:۱۵ دقیقه بود، رفتم و لباسام رو از توی کمد در آوردم. یه تیشرت خاکستری و شلوار خاکستری (اسلاید دوم) برداشتم و پوشیدم و سوار ماشینم که توی پارکینگ بود شدم و به سمت کمپانی حرکت کردم تا برای اجرای پس فردا تمرین کنیم. وقتی رسیدم، دیدم همه اعضا اونجان، اونا منتظر من بودن که بیام.

-سلام بچه ها... ببخشید دیر کردم.
جیهوپ: اشکالی نداره داداشی
جین: چیزی خوردی؟!
-آره... خوردم.
نامجون: بیاین تمرین رو شروع کنیم بچه ها.

تا بعد از ظهر در حال تمرین کردن بودیم، خیلی خسته شدم، اونقدری تمرین کرده بودم که تپش قلبم به شدت بالا رفت، یکم استراحت کردم و بعد از ۲ دقیقه استراحت، تپش قلبم تنظیم شد. ساعت ۳:۳۰ ظهر بود، هممون تصمیم گرفتیم بریم خونه و آماده بشیم تا بریم کافه.

-خدافظ بچه ها... ساعت پنج میبینمتون.
همه اعضا با هم: خدافظ کوک.

با ماشینم به سمت خونه حرکت کردم و بالاخره رسیدم، پاهام خیلی درد میکرد. چون خیلی تمرین کرده بودم پاهام به شدت بی حس شده بودن.

۲۰ دقیقه ای توی حموم بودم و بعدش از حموم اومدم بیرون، ساعت ۴ بود. فقط باکسر پوشیدم و خودم رو پرت کردم رو تخت و نیم ساعتی چرت زدم. بعد از نیم ساعت بلند شدم و رفتم سمت کمد لباسام، یک شلوار آبی روشن و یه تیشرت سفید با بلوز دکمه ای روی اون (اسلاید سوم) برداشتم و پوشیدم، به موهام یک حالت ریزی دادم. با اعضا هماهنگ کردم که توی خیابون تهران باشن و همه با هم بریم کافه. رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشینم شدم و سمت خیابون تهران حرکت کردم. حدودا ۱۰ دقیقه ای منتظرشون بودم که بالاخره اومدن و به سمت کافه حرکت کردیم. اول من حرکت کردم و بعد بقیه‌ی اعضا پشت سرم اومدن. توی راه که بودیم از آیینه جلو به عقب نگاه کردم، من جلو بودم و بقیه‌ی اعضا پشت سرم داشتن میومدن، احساس مافیا بودن بهم دست داد.
بالاخره رسیدیم، هممون ماشینامون رو پارک کردیم و پیاده شدیم و اول نامجون رفت تو کافه. وقتی رفتیم تو، نامجون به ا/ت خیره شده بود. فکر کردم که از ا/ت خوشش اومده ولی...

+نامجون اوپا؟!
نامجون: ا/ت؟!
نامجون +: تو اینجا چیکار میکنی؟! (هردو با هم گفتن)
-نامجون... تو ا/ت رو میشناسی؟!
نامجون: آره
+عههه... آقای جئون!... شما اینجا... نامجون اوپا؟!
نامجون: اووو... یادم رفت معرفی کنم... این جیمینه... این تهیونگه... این شوگاعه... این جیهوپه... این جینه و اینم جونگکوکه... و هممون عضو گروه بی تی اس هستیم.
+اووو... آقای عضو گروهتونه؟!... عااا... ببخشید آقای جئون دیروز نشناختمتون.
-نه... اشکالی نداره... جونگکوک صدام کن.
تهیونگ: خودتو معرفی نمیکنی؟! (رو به ا/ت)
+عااا‌.. ببخشید... عااام... من... من لی ا/ت هستم و توی چند تا کمپانی هم کار میکنم و تتو آرتیستم.
-چی؟!... تتو آرتیستی؟!
+بله...
-خب... تتو خصوصی هم انجام میدی؟!
+اگه کسی... بخواد... بله
-پس میتونی تتو های دستم رو ترمیم کنی؟
+عااا... ببینم... خب آره
-وسایل مخصوص تتو رو داری دیگه؟
+بله... دارم.
-خب... میتونی برای امشب بیای خونه من؟! برای ترمیم تتو هام؟ اگه میتونی.
+عااام... بله میتونم.
-پس امشب ساعت ۷ بیا خونم. آدرس رو باز بهت میگم.
+آخهه... کارم... ساعت ۹ تموم میشه.
-خب... اشکالی نداره... پس... من اینجا تا ساعت ۹ میمونم... وقتی تموم شدی با هم میریم.
+هااا؟
-باهاش مشکلی داری؟!
+عااا... نه... اگه مشکلی ندارید... میتونید بمونید.
نامجون: اگه حرفتون تموم شد... بزارید سفارش بدیم.
+عاا... بله حتما.

*ا/ت ویو*

منظور جونگکوک از تتو شخصی چی بود؟ یعنی من الان تتو آرتیست جونگکوکم؟! پشمامممم عرررررر... اهمممم... به هر حال، سفارششون رو گرفتم و شروع به درست کردنشون کردم.
بعد از مدتی که سفارش ها آماده شد، اونا رو توی سینی چیدم و رفتم به سمت میزشون.
اونا رو روی میز جلوی اونا گذاشتم، میترسیدم موقع گذاشتن سفارش ها روی میز یه وقت خرابکاری کنم، ولی از حق نگذریم جونگکوک خیلی جذاب و هات بود. بعد از تموم شدن کارم اونجا برگشتم و رفتم دوباره پشت پیشخوان نشستم.

~♥︎پارت پنج تقدیم بهتون سیسیااا
امیدوارم خوشتون بیاد... لطفا حمایت کنید...😁
امشب پارت شیشم رو هم میزارم♤
فعلا بدرود خوشگلا🎀✨️
دیدگاه ها (۳)

تتو آرتیست من [part⁶]*ا/ت ویو*بعد از خوردن سفارششون و دادن پ...

تتو آرتیست من[part⁷]*کوک ویو*وقتی وارد عمارت شدیم، کل مدت ا/...

تتو آرتیست من [part⁴]×ولی چی؟+هیچی بیخیالش...×دِ ا/ت بگو دیگ...

تتو آرتیست من [part³]*ا/ت ویو*+چرا؟¤تو کار نداشته باش... آقا...

تتو آرتیست من [part⁹]*ا/ت ویو*جونگکوک رفت توی اتاقش و بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط