#عشق_ممنوعه

#عشق_ممنوعه
#پارت_۲۰

اصلا نمیدونم کی خوابم برد که وقتی بیدار شدم دیدم ژاکت شایان رومه و خودش درخت کناری خوابیده

یه لحظه اتفاق های دیشب رو مرور کردم و کپ کردم

با حالت گنگی از جام بلند شدم و ژاکتش رو انداختم کنارش (نزدم روش که وقتی بیدار شد فکر نکنه نگرانش بودم)

با قدم های بلند به خانه باغ رسیدم و تو شب اصلا هیچی دیده نمیشد و غیر ممکن بود بتونیم به خانه برسیم ولی تو روز مثل آب خوردن بود

وقتی رسیدیم با چهره های نگرام و متعجب و شوکه مامانم و بقیه مواجه شدم

مامانم هراسان به سمتم دوید و محکم در آغوشم گرفت و زد زیر گریه

مات و مبهوت گفتم:

_مامانم؟

_هلن فکر کردم چیزیتون شده
شایان کجاست؟

خانم بدو بدو اومد کنارم و دستمو تو دستش فشرد

_خاله جون شایانم کجاست خوبه حالش؟

_خاله شایان خوبه خواب بود نخواستم بیدارش کنم(دروغه گفتم بیدارش نکنم چون نمی خواستم بهش نگاه کنم یا باهاش حرف بزنم)

بعد خالم و مامانم منو به سمت خانه هدایت کردن و همه ماجرا رو براشون تعریف کردم(همه قضیه رو نه ها فقط ماجرا خوردن من به زمین و دعوام با شایان البته زیاد وارد ماجرا نشدم فقط گفتم سر یه موضوعی دعوامون شد قضیه بوسه پر از حرارت و اتشینمون هم که اصلا نمی شد گفت )

بعد از تمام کردن تعریف هام روبه مامان و بابام گفتم...
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

وقتی همسرت و استادت بود🩵پارت ۲حس کردم پاهام خالی شد و بعدش د...

یکی گفته بود که خیلی با ذوق خاطراتم را تعریف می‌کنم و لذت می...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

کپشن

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط