فریب
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁷
جونگکوک تو اتاق هان سو بین بود و در مورد همکاری صحبت میکردن.
هان سوبین خیلی سختگیر به نظر میرسید و انگار تمایلی به همکاری با شرکت جئون نداشت و فکر میکرد ایده بدون سرمایه به درد نمیخوره و نمیخواست برای ایده ای سرمایه بذاره و همکاری کنه. البته تا قبل از دیدن و شنیدن توضیحات درباره ایده جونگکوک برای پروژه جدید.
به طرز حیرت انگیزی تحت تاثیر قرار گرفت و اعضای بخش های مختلف رو رو خبر کرد تا در موردش نظر بدن و در نهایت ایده جونگکوک با رای مثبت اکثریت قبول شد.
بعد از اتمام این مراحل سختگیرانه جونگکوک و سوبین تو اتاق تنها مشغول صحبت بودند.
جونگکوک هر لحظه که موضوع جدیدی وارد بحث میشد فکر میکرد الانه که وارثش رو معرفی کنه یا شاید به دخترش اشاره کنه.
الان شاید اسمشو بیاره ولی چنین اتفاقی نیوفتاد...
پرونده بیرون رفت بود برای کپی و کار روش.
داهی بیرون چندین دقیقه منتظر منشی بود تا کارش تموم بشه و بیاد کمکش کنه تا کاری که بهش سپرده شده رو انجام بده.
جونگکوک و منشی همزمان بیرون اومدن و منشی سمت داهی رفت که تلفنش زنگ خورد و کار دیگه ای پیش اومد. جونگکوک مکالمه شون رو شنید و سمتشون رفت." مشکلی نیست من خودم بهشون کمک میکنم"
منشی تشکر کرد و رفت. داهی متعجب پرسید:" تو؟.. بلدی؟"
پوزخند زد" این پوشه کار منه"
چشماش از تعجب درشت شد." همش ایده توئه؟"
_____________
پشت میز نشستن و جونگکوک لپ تاپ رو باز کرد." خب دقیقا باید چیکار کنیم؟"
_گفتن باید توی پوشه کپی کنم و وارد سیستم کنم
جونگکوک:" تازه شروع به کار در اینجا کردی؟"
_تقریبا
مرحله به مرحله داشت کار رو انجام میداد و هرجا داهی سوالی داشت جواب میداد.
مثل دفعهی قبل دستش رو جلو برد که بپرسه این قسمت رو چطوری انجام داده که دستش به قهوهی روی میز برخورد کرد و قهوه تماما رو لباس جونگکوک سرازیر شد.
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁷
جونگکوک تو اتاق هان سو بین بود و در مورد همکاری صحبت میکردن.
هان سوبین خیلی سختگیر به نظر میرسید و انگار تمایلی به همکاری با شرکت جئون نداشت و فکر میکرد ایده بدون سرمایه به درد نمیخوره و نمیخواست برای ایده ای سرمایه بذاره و همکاری کنه. البته تا قبل از دیدن و شنیدن توضیحات درباره ایده جونگکوک برای پروژه جدید.
به طرز حیرت انگیزی تحت تاثیر قرار گرفت و اعضای بخش های مختلف رو رو خبر کرد تا در موردش نظر بدن و در نهایت ایده جونگکوک با رای مثبت اکثریت قبول شد.
بعد از اتمام این مراحل سختگیرانه جونگکوک و سوبین تو اتاق تنها مشغول صحبت بودند.
جونگکوک هر لحظه که موضوع جدیدی وارد بحث میشد فکر میکرد الانه که وارثش رو معرفی کنه یا شاید به دخترش اشاره کنه.
الان شاید اسمشو بیاره ولی چنین اتفاقی نیوفتاد...
پرونده بیرون رفت بود برای کپی و کار روش.
داهی بیرون چندین دقیقه منتظر منشی بود تا کارش تموم بشه و بیاد کمکش کنه تا کاری که بهش سپرده شده رو انجام بده.
جونگکوک و منشی همزمان بیرون اومدن و منشی سمت داهی رفت که تلفنش زنگ خورد و کار دیگه ای پیش اومد. جونگکوک مکالمه شون رو شنید و سمتشون رفت." مشکلی نیست من خودم بهشون کمک میکنم"
منشی تشکر کرد و رفت. داهی متعجب پرسید:" تو؟.. بلدی؟"
پوزخند زد" این پوشه کار منه"
چشماش از تعجب درشت شد." همش ایده توئه؟"
_____________
پشت میز نشستن و جونگکوک لپ تاپ رو باز کرد." خب دقیقا باید چیکار کنیم؟"
_گفتن باید توی پوشه کپی کنم و وارد سیستم کنم
جونگکوک:" تازه شروع به کار در اینجا کردی؟"
_تقریبا
مرحله به مرحله داشت کار رو انجام میداد و هرجا داهی سوالی داشت جواب میداد.
مثل دفعهی قبل دستش رو جلو برد که بپرسه این قسمت رو چطوری انجام داده که دستش به قهوهی روی میز برخورد کرد و قهوه تماما رو لباس جونگکوک سرازیر شد.
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
- ۱۲.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط