{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁸

مثل دفعه‌ی قبل دستش رو جلو برد که بپرسه این قسمت رو چطوری انجام داده که دستش به قهوه‌ی روی میز برخورد کرد و قهوه تماما رو لباس جونگکوک سرازیر شد.

جونگکوک سریع پیرهنش رو از بدنش دور و متوجه شد قهوه داغ نبود.

داهی هل و وحشت زده بدون توجه به جونگکوک سعی کرد پیرهنش رو با دستمال تمیز کنه." واقعا معذرت میخوام اصلا قهوه رو ندیدم"

و بارها دستمال رو به پیرهنش مالید.
از دستپاچگی و دستاش که هل روی پیرهنش حرکت می‌کرد، بدون اینکه متوجه بشه اوضاع رو بدتر میکنه لبخند باریکی زد و عمیق نگاهش کرد.

دستش رو دراز کرد، دست بزرگ و تتو دارش مچ دست داهی رو آروم، مراقب اما محکم احاطه کرد و حرکت آن را بدون ناگهانی متوقف کرد.
با صدای آهسته گفت:" فقط داری بدترش میکنی"

تو لحنش خشم نبود اما داهی مضطرب و مظلوم گفت:" ببخشید ...من فقط..."

قبل اینکه حرفش رو تموم کنه به چشماش خیره شد و پرسید:" اسمت چیه؟"

خیلی آروم گفت:" چی ...دا..هی"

"داهی"اسمش رو به آرومی تکرار کرد.
درخششی تو چشماش بود و با صدای بلندتری اسمش رو تکرار کرد تا مطمئن بشه به وضوح شنیده.

نزدیکتر خم شد و مستقیم به چشماش زل زد تا داهی رو هم مجبور کنه به چشماش نگاه کنه." من جونگکوکم و اگه بگم تو توجه منو جلب کردی ..سوال اینه که باهاش چیکار میکنی؟"



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱۸)

nobody's daughter.#کلیپ_کره_ای #کلیپ #بی_تی_اس #ویسگون #عشق ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁹داهی فقط به قهوه و پیرهن جونگکوک فکر می‌...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁷جونگکوک تو اتاق هان سو بین بود و در مورد...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ول...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²³هل و تند تند برگه هارو برداشت، انقدر سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط