{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته و کوفته رفتم خونه.خودمو زدم زمین و ب مادرم گفتم ی چا

خسته و کوفته رفتم خونه.خودمو زدم زمین و ب مادرم گفتم ی چایی برا داییت بریز بیار!!!!!

گفت داییم غلط کرد!!!
منم گفتم:خب داییت غلط کرد!!!!

یهو گفت:بیشعور،دایی خودت غلط کرد!!!!
منم گفتم:باشه،دایی خودم غلط کرد!!!

خلاصه هیچی دیگه بعد از کلی تعقیب و گریز اخرش با کفگیر زد وسط فرق سرم....
دیدگاه ها (۲)

پارت 45╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌲 کلبه‌ی جنگلی 🌲╚═══.·:·.💜.·:·.═══...

#چندخاطره🔸شهادت خانوادگی قشنگتره...روایتی از شهادت زوج شهید ...

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

ستاره ی من(پارت ۲)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط