پارت
پارت ۱۴
رز وحشی
ات...
موهام رو خوش کردم وبعد لخت کردم و باز گزاشتم و کمی آرایش کردم و رفتم سمت کمد لباس سفید و مشکی رو آوردم بیرون و شروار اِممم یه کارگو کرمی بر میدارم{استایل دوم} بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم عطر شیرینم رو زدم و...تمام
کوک...
سفره صبحانه رو جمع کردم و زنگ زدم به هانا که آماده شه خودمم رفتم حمام بعد از کارای لازم اومدم بیرون مو هام رو خوش نکردم چون قرار کمی حالت بدم پس رفتم سمت کمد یه تیشرت سفید که خط های آبی داشت رو آوردم بیرون و پوشیدم{استایل سوم}شروار پارچه ای مشکی رنگ پوشیدم و رفتم سمت موهام... کمی نَم داشت کمی بهشون حالت دادم و عطر تلخی زدم و ...تمام
ات...
کوک:ات آماده شدی؟{داد}
ات:اره{داد}
رفتم پایین
ات:خب بریم
من که دل تو دلم نبود مامان سلین رو ببینم جلو راه افتادم که با حرفی زد سرجام ایستادم
کوک:خیلی خوشگل شدی
چیی؟هاا؟
حول شده گفتم
ات:اِممم ممنونم شما هم خسته نباشی {حول شده}
واییی چی گفتم!صورتم داغ کرده بود فکر کنم قرمز شدم ایشش اون که از خنده کبود شده بود
ات:نه نه ممنون این لباست خیلی بهت میاد
کوک:واقعاً
ات:هوم همیشه رنگ روشن بپوش
کوک:چشم
یه لب خند زدم
ویو تو ماشین
ات:هانا
هانا:بِنال
کوک:ردست حرف بزن هانا{کمی عصبی}
ات:اشکال نداره عصبی نشو
چیزی نگفت
ات:جونگ کوک
کوک:هوم
ات:یکم جلوتر وایستا
کوک:چرا
ات:برای مامان سلین وسیله بگیرم
چند مین وایستاد که پیاده شدم
ات:هانا پیاده شو
هانا:باش
کوک:منم میام
ات:توهم بیا
من و کوک و هانا با هم رفتیم فروشگاه چند دست لباس دیدیم یه دست زرشکی خشگل برداشتیم {استایل چهارم}رفتیم که حساب کنیم
حساب دار:حساب شده
ات و هانا هماهنگ:جااااننن؟
کوک:اینم خوشگله نه؟اینم بزار
حساب دار:بله حتماً
ات:ببینم تو اینو حساب کردی؟{رو به کوک}
کوک:هوم
ات:خودم حساب میکردم
اومد در گوشم گفت
کوک:مثلاً شوهرتم
به آینه روبه رو نگاهی کردم رنگم سفید و قرمز شده بودم
هانا:اِهم اِهم
از فروشگاه اومدیم بیرون.
کوک:ادرس بده{سرد}
ات:این چهار راه رو برو
کوک:هوم{سرد}
چند مین بعد
ات:خوب حالا برو سمت راست
{ویو جلوی خونه}
ات:هانا زنگ رو بزن
همین که هانا اومد جلو که زنگ بزنه که کوک زود تر زد
{استایل دوم لباس ات}
{استایل سوم لباس کوک}
{استایل چهارم لباس سلین}
{استایل پنجم صورت هانا}
رز وحشی
ات...
موهام رو خوش کردم وبعد لخت کردم و باز گزاشتم و کمی آرایش کردم و رفتم سمت کمد لباس سفید و مشکی رو آوردم بیرون و شروار اِممم یه کارگو کرمی بر میدارم{استایل دوم} بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم عطر شیرینم رو زدم و...تمام
کوک...
سفره صبحانه رو جمع کردم و زنگ زدم به هانا که آماده شه خودمم رفتم حمام بعد از کارای لازم اومدم بیرون مو هام رو خوش نکردم چون قرار کمی حالت بدم پس رفتم سمت کمد یه تیشرت سفید که خط های آبی داشت رو آوردم بیرون و پوشیدم{استایل سوم}شروار پارچه ای مشکی رنگ پوشیدم و رفتم سمت موهام... کمی نَم داشت کمی بهشون حالت دادم و عطر تلخی زدم و ...تمام
ات...
کوک:ات آماده شدی؟{داد}
ات:اره{داد}
رفتم پایین
ات:خب بریم
من که دل تو دلم نبود مامان سلین رو ببینم جلو راه افتادم که با حرفی زد سرجام ایستادم
کوک:خیلی خوشگل شدی
چیی؟هاا؟
حول شده گفتم
ات:اِممم ممنونم شما هم خسته نباشی {حول شده}
واییی چی گفتم!صورتم داغ کرده بود فکر کنم قرمز شدم ایشش اون که از خنده کبود شده بود
ات:نه نه ممنون این لباست خیلی بهت میاد
کوک:واقعاً
ات:هوم همیشه رنگ روشن بپوش
کوک:چشم
یه لب خند زدم
ویو تو ماشین
ات:هانا
هانا:بِنال
کوک:ردست حرف بزن هانا{کمی عصبی}
ات:اشکال نداره عصبی نشو
چیزی نگفت
ات:جونگ کوک
کوک:هوم
ات:یکم جلوتر وایستا
کوک:چرا
ات:برای مامان سلین وسیله بگیرم
چند مین وایستاد که پیاده شدم
ات:هانا پیاده شو
هانا:باش
کوک:منم میام
ات:توهم بیا
من و کوک و هانا با هم رفتیم فروشگاه چند دست لباس دیدیم یه دست زرشکی خشگل برداشتیم {استایل چهارم}رفتیم که حساب کنیم
حساب دار:حساب شده
ات و هانا هماهنگ:جااااننن؟
کوک:اینم خوشگله نه؟اینم بزار
حساب دار:بله حتماً
ات:ببینم تو اینو حساب کردی؟{رو به کوک}
کوک:هوم
ات:خودم حساب میکردم
اومد در گوشم گفت
کوک:مثلاً شوهرتم
به آینه روبه رو نگاهی کردم رنگم سفید و قرمز شده بودم
هانا:اِهم اِهم
از فروشگاه اومدیم بیرون.
کوک:ادرس بده{سرد}
ات:این چهار راه رو برو
کوک:هوم{سرد}
چند مین بعد
ات:خوب حالا برو سمت راست
{ویو جلوی خونه}
ات:هانا زنگ رو بزن
همین که هانا اومد جلو که زنگ بزنه که کوک زود تر زد
{استایل دوم لباس ات}
{استایل سوم لباس کوک}
{استایل چهارم لباس سلین}
{استایل پنجم صورت هانا}
- ۲.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط