( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۳۵
جونگکوک: بیخیال بابا خودم ادمش میکنم مرده دیونست
جین : واقعا از قدیم گفتن اسم خودت رو یکی دیگه نزار ...
دیگر چیزی نگفت و از آپارتمان خارج شد .... بلافاصله نفس پر از خستگی و ترس بیرون دادن ... و روی مبل ها نشستند
هاری : باور کنید چاره ای دیگه نداشتم .... جونگکوک دستش را روی رون پای هاری گذاشت سپس با لحن هیز آنه گفت
جونگکوک: تو هر کاری هم بکنی هیچ وقت کسی نمیتونه چیزی بگه بهت
هاری لبخند زوری تحویل جونگکوک داد سپس نرم دستش را از روی رون پایش برداشت ...
هاری : ممنون
دیگر چیزی نگفت و سمت اون سوک و تهیونگ چشم دوخت بدونه حرفی هر دو در سکوت کاملا سنگینی به هر جای نامعلوم خیره بودن هیچگونه نگاهی یا رفتاری با هم نداشتند انگار معذب چیزی بودن ...
جونگکوک دستش را پشت هاری برد و روی مبل گذاشت بلافاصله نگاه هاری را پی گرفت سپس به خواهر و رفیقش چشم دوخت ...
بلافاصله اولین چیزی که تو ذهنش آمد را به دهن آورد ...
جونگکوک: شما چطورید ؟
تهیونگ ریشه افکارش خراب و سمتش چشم دوخت و ازش درخواست نمود ...
تهیونگ: هان .. چی گفتی
جونگکوک خندید
جونگکوک: بابا بیخیال خواهر شوهر ازت پرسیدم حال و هوای شما چطوره
اون سوک مردمک چشم هایش را اول رو تهیونگ بعد رو جونگکوک دوخت ... بلافاصله با لحن جدی و آروم تکیه به مبل گفت
تهیونگ: خوبیم چطور ؟
جونگکوک: هیچی فقد دارم زندگی خواهرم رو نگاه میکنم که چطوره
اون سوک نرم لبخند زد سپس کتش را برداشت و با لحن مهربانی سمت جونگکوک رفت
اون سوک : ما خوبیم نگران نباش
خم شد و لپ برادرش را بوسید. و نگاهی به یوری انداخت هنوز هم گوشه ای مبل نشسته و به زمین خیره بود ....
اون سوک : یوری جان بریم اتاقت رو نشون بدم
هاری دست به سینه نشست
هاری : اتاقش ؟ ....
جونگکوک پوزخندی زد
جونگکوک: مهمونه دیگت گروگان نیست بلکه نامزد دوستمه ... باز هم پوزخندی زد و دستش را روی پای هاری گذاشت بلافاصله صدا خسته و خوابآلو جیمین به گوشش خورد
جیمین : چی شده تو به زن خیانت کردی یا تهیونگ!
جونگکوک خندید و کم کم خندش محو شد و نگاهی به جیمین بعد به تهیونگ انداخت آب دهنش را به سختی قورت داد و آروم گفت
جونگکوک: تهیونگ تعریف میکنه یااااا .. اون سوک.. خوب انتخابش با تو بود و هست
کمی تعجب و شوکه به تک تک جفت چشم ها چشم دوخت سپس کلافه روی مبل نشست هر دو دست هایش را روی آرنج هایش گذاشت و خشک گفت ..... جیمین : باز چی شده
پارت ۳۵
جونگکوک: بیخیال بابا خودم ادمش میکنم مرده دیونست
جین : واقعا از قدیم گفتن اسم خودت رو یکی دیگه نزار ...
دیگر چیزی نگفت و از آپارتمان خارج شد .... بلافاصله نفس پر از خستگی و ترس بیرون دادن ... و روی مبل ها نشستند
هاری : باور کنید چاره ای دیگه نداشتم .... جونگکوک دستش را روی رون پای هاری گذاشت سپس با لحن هیز آنه گفت
جونگکوک: تو هر کاری هم بکنی هیچ وقت کسی نمیتونه چیزی بگه بهت
هاری لبخند زوری تحویل جونگکوک داد سپس نرم دستش را از روی رون پایش برداشت ...
هاری : ممنون
دیگر چیزی نگفت و سمت اون سوک و تهیونگ چشم دوخت بدونه حرفی هر دو در سکوت کاملا سنگینی به هر جای نامعلوم خیره بودن هیچگونه نگاهی یا رفتاری با هم نداشتند انگار معذب چیزی بودن ...
جونگکوک دستش را پشت هاری برد و روی مبل گذاشت بلافاصله نگاه هاری را پی گرفت سپس به خواهر و رفیقش چشم دوخت ...
بلافاصله اولین چیزی که تو ذهنش آمد را به دهن آورد ...
جونگکوک: شما چطورید ؟
تهیونگ ریشه افکارش خراب و سمتش چشم دوخت و ازش درخواست نمود ...
تهیونگ: هان .. چی گفتی
جونگکوک خندید
جونگکوک: بابا بیخیال خواهر شوهر ازت پرسیدم حال و هوای شما چطوره
اون سوک مردمک چشم هایش را اول رو تهیونگ بعد رو جونگکوک دوخت ... بلافاصله با لحن جدی و آروم تکیه به مبل گفت
تهیونگ: خوبیم چطور ؟
جونگکوک: هیچی فقد دارم زندگی خواهرم رو نگاه میکنم که چطوره
اون سوک نرم لبخند زد سپس کتش را برداشت و با لحن مهربانی سمت جونگکوک رفت
اون سوک : ما خوبیم نگران نباش
خم شد و لپ برادرش را بوسید. و نگاهی به یوری انداخت هنوز هم گوشه ای مبل نشسته و به زمین خیره بود ....
اون سوک : یوری جان بریم اتاقت رو نشون بدم
هاری دست به سینه نشست
هاری : اتاقش ؟ ....
جونگکوک پوزخندی زد
جونگکوک: مهمونه دیگت گروگان نیست بلکه نامزد دوستمه ... باز هم پوزخندی زد و دستش را روی پای هاری گذاشت بلافاصله صدا خسته و خوابآلو جیمین به گوشش خورد
جیمین : چی شده تو به زن خیانت کردی یا تهیونگ!
جونگکوک خندید و کم کم خندش محو شد و نگاهی به جیمین بعد به تهیونگ انداخت آب دهنش را به سختی قورت داد و آروم گفت
جونگکوک: تهیونگ تعریف میکنه یااااا .. اون سوک.. خوب انتخابش با تو بود و هست
کمی تعجب و شوکه به تک تک جفت چشم ها چشم دوخت سپس کلافه روی مبل نشست هر دو دست هایش را روی آرنج هایش گذاشت و خشک گفت ..... جیمین : باز چی شده
- ۱۷.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط