{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(3 تفنگدار )

(3 تفنگدار )
پارت ۳۳


یوری : شما چی هم میشد ؟
هاری ابرو بالا انداخت سپس با پرویی لب زد
هاری : اون سوک خواهر شوهرم هستش
یوری : پس تو خواهر کی هستی ؟
اون سوک با لحن مهربانی لب زد ..... اون سوک : خواهر جیمین‌شی
یوری ابرو بالا انداخت سپس نفس پر از کلافگی کشید سوال های زیادی ذهنش را درگیر ولی فقد میخواست خودش را بیخیال به زمین بندازد ولی دختر بسیار کنجکاوی بود سپس آن سکوت را شکست
یوری : پس شما خواهر جئون جونگکوک گفته میشد و شما هم همسرش
نگاهی به هاری انداخت سپس هاری هم پوزخندی زد دستی به موهایش کشید .... هاری. : آره شوهر منه چطور ؟
مشکوک زل زد به یوری ولی یوری همچنان نگاهی به پنجره انداخت هاری دل شکاکی داشت و ترس از دست دادن شوهرش عقل از سرش می‌برد عشق خواستی درون قلبش موج میزد آن هم از سن پنچ سالگی ..
یوری : شما .. منظورم خانم اون سوکه با شوهرتون مشکل دارید ؟
ناگهانی اون سوک سکوت کرد چندین بار پلک زد سپس سمته کمد هاری رفت می‌دانست که یوری تا آخرش میفهمید و خوب رابطه زوج ها را قضاوت میکرد
اون سوک در حالی که مدل تا مدل لباس را ورق میزد گفت
اون سوک : داره دیر میشه هاری پاشو باید یوری رو آماده کنیم تا هیونگ شک نکرده
هاری هر هشت انگشت اش را تو هم قفل کرد سپس لب هایش را غنچه ای آستین هایش را بالا زد و اون سوک را پس زد
هاری : بسپارش به خودم
اون سوک لبخندی زد
اون سوک : همسر داداش خودمی
تنها یک شلوار لی چسپناک همراه با پیراهن مشکی رژ لب ساده و فانتزی
مژه های بلندش ... هاری کمی از سپری فاصله گرفت سپس دست زیر چانه اش برد ابرو بالا انداخت سپس لب غنچه ای
هاری : عالی شد
یوری سر تا خودش را آنالیز کرد و کلافه گفت ... یوری : بیخیال با من چیکار کردی این چیه ؟
اون سوک سری تکون داد
اون سوک : نه یوری خیلی هم خوشگل شدی
یوری اخم کرد سپس سمته هاری چشم دوخت کمی دلخور و عصبی لب زد
یوری : من عروسک شما نیستم
هاری نگاهی رو چشم های یوری افتاد سپس خشن تر گفت
هاری : تو فعلا کم تر از عروسک نیستی
یوری : اینو باید به خودت بگی میفهمی
هاری : خفشو دیگه داری چرت میگی بس کن دیگه برای خودت سخت ترش نکن اگه بد اخلاقی کنی خودت ضرر می‌کنی اگه خوب رفتار کنی
پوزخندی زد و سمتش هجوم برد دو انگشت اش را وارد موهای سمته پیشانی یوری برو سپس با پوزخندی گفت
هاری : شاید دلم روت بسوزه
کله موهای سمت راستش را به چپ هدایت نمود سپس با حالت خفنی موهایش را پست گوش انداخت ... هاری : دنبالم بیا
هاری با کفش های پاشنه بلند زنانه تلوپ تلوپ قدم برداشت و یوری هم پشت سرش .. هاری صدا بلند داد زد
هاری : با تو هم بودم اون سوک !
اون سوک کتش را به دست گرفت سپس با قدم های از اتاق خارج شد


اسلاید 3 لباس هاری
اسلاید ۲ لباس یوری
دیدگاه ها (۰)

(3 تفنگدار )پارت ۳۴هاری با صدا پر از انرژی گفت هاری. : آقایو...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۵جونگکوک: بیخیال بابا خودم ادمش میکنم مرد...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۲هر دو لبخند پر از دروغ گویی و آشنا با زو...

( بوسه دردناک )پارت ۷۹ الکس با نرم و قدم های دخترانه سمتش هج...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:32پوزخندی زد و خودکارس رو روی...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط