{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۳۹



"راهروهای عمارت در این ساعت از شب، در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود. صدایِ قدم‌های آهسته‌ی ات توی راهرو، تنها صدایی بود که در ان می‌پیچید..."


-(نگاهی به در اتاق جونگ کوک که باز اما کیپ شده ، رها شده بود انداخت . ضربه ی کوتاهی روی در زد اما جوابی نگرفت پس وارد اتاق شد. متوجه صدای شیر اب از حمام اتاق جونگ کوک شد، به در حمام خیره شد و لبش را گزید... کمی بعد روی تخت منتظر او نشست.)


*یک ربع بعد*

[ویو جونگ کوک]


"در حمام گشوده شد و بخار جمع شده در ان وارد اتاق شد، اما با بوی عود مقابله میکرد"


(لباس هایش را همان داخل پوشیده بود؛ با حوله ی دور گردنش، از حمام خارج شد و در را بست؛ نگاهش به ات افتاد)


-(روی تخت خوابش برده بود. موهای بلوند بلندش روی تخت پخش بود)


(کمی بعد، به سمت او قدم برداشت و به او از بالا خیره شد. ته خنده ای کردُ دوباره به خشک کردن موهایش با حوله پرداخت؛ کمی بعد با همان لبخند مرموز روی صورتش به سمت در اتاقش رفت و ان را بست)



"صدای بسته شدن در در راهرو پیچید. راهرویی که خلوت بود اما تنها نه..."


=(نگاهش را از در اتاق جونگ کوک با حرص گرفت و به زمین خیره شد؛ اخم هایش در هم بودندُ دست هایش محکم لبه ی نرده های پله را گرفته بودند. پایش را بدون مکث روی زمین میکوبید)
دختره ی-...



لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۶)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

بوسه مرگ "پارت ۱۷"ویو صبحنور آفتاب از لای پرده‌های اتاق روی ...

پارت ۱۹۲

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط