تو مرا آنقدر آزردي... كه خودم كوچ كنم از شهرت... بكنم دل
تو مرا آنقدر آزردي... كه خودم كوچ كنم از شهرت... بكنم دل ز دل چون سنگت... تو خيالت راحت... ميروم از قلبت... ميشوم دورترين خاطره در شبهايت... تو به من ميخندي... و به خود ميگويي... باز مي آيد و مي سوزد از اين عشق... ولي بر نميگردم نه...! مي روم آنجايی... كه دلي بهر دلي تب دارد... عشق زيباست و حرمت دارد... تو بمان... دلت ارزاني هر كس كه دلش مثل دلت... سرد و بي روح شده است... سخت بيمار شده است... تو بمان در شهرت...!
- ۲۷۰
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط