{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

(پارت25)
موقعیت: ساعت هفتو نیم)
( ات شروع کرد درست کردن استیک و دستر دسر رو کامل درست کرد و گزاشتش توی یخچال  رفت بالا تو اتاقش و یه تیشرت تمیز تنش کرد و یه برق لب و تینت کوچیک زد و رفت پایین و استیک هارو تو بشقاب گذاشت و تزئینشون کرد ساعت ده بود ات سریعا بشقاب هارو رو میز گزاشت و دسر رو هم همینطور که کوک در زد ات در رو باز کرد)
ات: اا سلام خسته نباشی
کوک:  سلام خوبی  بچه
ات: اوم مرسی  برو لباستو عوض کن شام بخوریم
کوک: اوم
(کوک رفت لباس هاشو عوض کرد و لباس راحتی پوشید و اومد پایین نشستن پشت میز و شروع کردن
غذا خورن)
ات: چطوره خوبه؟
کوک: اومم خیلی خوبه
ات: جدی میگی
کوک: اوم
ات: مرسی(خوشحال)
(وسطای شام بود ک کوک بلند شد و ات بهش نگاه کرد)
ات: چرا بلند شدی چیزی میخا..
(کوک نزاشت ات حرف بزنه بوسه ریزی به لب های ات زد و بغلش کرد ات  ترسیده بود ولی چشمای کوک طوری بود ک به ات ارامش میداد کوک اروم شروع کرد بوسیدن ات.
ات همراهی کرد کوک ات رو برد تو اتاق و گذاشتش رو تخت بعد چند مین کیس گرفتن جدا شدن کوک لباس ات رو در اورد و لباس زیر ات رو در اورد
(بچه بلاخره درستش کردم ببخشید واقعا)
(پارت اسمات داری میخای نخون)
(مشکلی بود بگسد گزارش نکنید)
دیدگاه ها (۳)

(پارت26)سوتین) وترقوت ات رو بوسید  اروم رفت پایین تر و سینه ...

(پارت 27)اینکه کی برمیگردن حرف زد که ته گفت) ته: هممون فردا...

(پارت22)پرش صبح) کوک: هی بلند شو بچهات: هوم باشه کوک: برو دس...

(پارت۲۱): دخترتون خونریزی داخلی کردن کوک: خب پاشو بیا اینجا ...

p20که یورا یه سیلی محکم به ات زد که ات پرت شد ات:مگه مرض دار...

آهان باشه پس برو بیرون میخوام لباسمو عوض کنمات. چشمرفتم تو آ...

چند هفته بعد. کوک: ات شام چی داریم؟ ات: ماکارونی .کوک: باشه....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط