{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛
شلوغ بود ؛ چند ایستگاه که گذشت خلوت شد ماشین ؛ و تعداد صندلی های خالی زیاد شد ؛ تو یکی از ایستگاها این دو نفر مامورای عزیز شهرداری اومدن بالا ؛ با کمال تعجب نشستن روی زمین و روی صندلی ها نشستن ؛ وقتی ازشون سوال کردم چرا رو صندلی نمی شینید ؛ گفتن ؛ لباسامون کثیفه درست نیست ؛ تو کل مسیر من و بقیه مسافرا اصرار می کردیم که بشینن روی صندلی اما قبول نمی کردن ؛ اونجا بود که فهمیدم شعور و شخصیت هیچ ربطی به شغل و جایگاه توی اجتماع نداره ؛ اونجا بود که فهمیدم چقد کم داریم از این آدما تو کشورمون..!

به نظرم این پست ارزش به اشتراک گذاشتن داره
دیدگاه ها (۱۰)

ریاکشن

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت پانزدهم بعد از ظهر، وقتی بالاخره فشردگی کارهای روزانه ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

کسخلان گروگان

چند پارتی جونگ کوک

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

فاصله یک لبخند تا جنون

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط