{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکاپو پارت 83:گردنبند پروانه ای

تکاپو پارت 83:گردنبند پروانه ای
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
حیاط مدرسه‌ی ایدن.

دامیان و آنیا روی نیمکتی زیر سایه‌ی درخت‌ها نشسته بودند.

بکی و امیل کمی آن‌طرف‌تر درباره‌ی امتحان هفته‌ی بعد بحث می‌کردند.

دامیان چند لحظه ساکت ماند.

بعد آرام گفت:

ـ آن شب...

ـ چیزی از اون زن یادت مونده؟

آنیا ابروهایش را در هم کشید.

چند ثانیه فکر کرد.

بعد سرش را تکان داد.

ـ نه...

ـ همه‌چی خیلی سریع اتفاق افتاد.

دامیان آهی کشید.

درست وقتی می‌خواست موضوع را عوض کند...

آنیا انگار چیزی یادش آمد.

ـ صبر کن...

دامیان فوراً نگاهش کرد.

ـ چی؟

آنیا چشم‌هایش را ریز کرد.

ـ چهره‌ش رو یادم نیست...

ـ ولی...

مکث کرد.

ـ یه گردنبند داشت.

دامیان آرام پرسید:

ـ چه شکلی؟

ـ یه پروانه.

ـ یه پروانه‌ی نقره‌ای.

ـ وقتی از کنارم رد شد...

نور لوستر بهش خورد.

همون لحظه دیدمش.

بعد...

دیگه هیچی یادم نیست.

دامیان چند ثانیه ساکت ماند.

بعد دفترچه‌ی کوچکش را از کیفش بیرون آورد.

زیر تمام یادداشت‌هایش، فقط دو کلمه نوشت:

گردنبند پروانه‌ای.

در همان زمان...

دفتر دیمیتریوس.

دستیارش پوشه‌ای را روی میز گذاشت.

ـ قربان...

نتیجه‌ی بررسی هویت خانم مورگان.

دیمیتریوس پوشه را باز کرد.

چند صفحه را ورق زد.

ـ خب؟

دستیار پاسخ داد:

ـ تمام مدارکش معتبره.

ـ شناسنامه، سوابق، محل سکونت...

همه‌چیز با هم مطابقت داره.

ـ شخصی به نام الیزابت مورگان واقعاً وجود داره.

دیمیتریوس برای اولین بار سکوت کرد.

چند ثانیه فقط به پرونده خیره ماند.

زیر لب گفت:

ـ عجیبه...

دستیار پرسید:

ـ مشکلی هست؟

دیمیتریوس آرام پوشه را بست.

ـ زیادی تمیزه.

ـ وقتی همه‌چیز این‌قدر بی‌نقص باشه...

یا واقعاً حقیقته...

یا یکی خیلی زحمت کشیده که حقیقت به نظر برسه.

اتاق دوباره در سکوت فرو رفت.
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
دیدگاه ها (۲)

تکاپو پارت 84:عمارت خفه کننده! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍تق...تق...صدای در ا...

تکاپو پارت 82:یعنی چی! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صدای آخرین خودروی پلیس هم د...

تکاپو پارت 81:ملاقات🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍یک هفته از حادثه گذشته بود.مدر...

تکاپو پارت 80:دستمزدت« اسلاید دوم» 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍خودروی مشکی آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط