{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐

تهیونگ دستشو اروم برد روی موهاش و نوازششون کرد و به چشماش خیره شد.

تهیونگ:چرا انقدر تو خواستنی؟
جونگکوک:نمیدونم.
تهیونگ:خوش به حال منکه فرشته ای مثل تو دارم.
جونگکوک:و خوش به حال منکه مرد جذابی مثل تو دارم.

جونگکوک خم شد و گونشو بو.سید.

جونگکوک:تهیونگی( خمیازه)
تهیونگ:جان تهیونگی.
جونگکوک:خوابم میاد.
دیدگاه ها (۱۰)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟑تهیونگ نگاهی به وضعیت به هم ریختشون ان...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟑جونگکوک:اخخ پاهام شکست. تهیونگ:الهی، ع...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟐جیمین:چی؟(متعجب بلند)جونگکوک:باید انجا...

سلاممیخواستم بگم ادامه نفرتی عاشقانه رو میزارم اما باید باید...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟓پسر همونطور که داشت شبکه های تلویزیون ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟓یوجین:خب قضیه از این قراره که ما چند س...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟑جونگکوک لبخندی زد که صدای فرد اشنایی ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏سه روز از اون ماجرا می گذشت و تو این س...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟕پسر کوچیکتر همونطور دم در خونه ی جیمین...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗تهیونگ:هعی پسر چیشده چرا گریه میکنی. ج...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط