{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟

گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو ٬ تنها بخند...

خنده کرد و دل ز دستانم ربود..

تا به خود باز آمدم او رفته بود...

دل ز دستش روی خاک افتاده بود...

جای پایش روی دل جا مانده بود...
دیدگاه ها (۲)

افتاده در چشم تو صاف

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

وقتی لب تو خنده زد

مادرم نیست

پارت ۱۹۵

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط